معنی صهر در فرهنگ معین

صهر

صهر

  • (اِمص.) خویشاوندی، قرابت، (اِ.) داماد، شوهرخواهر. [خوانش: (ص) [ع.]]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی صهر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • صهر (لغت نامه دهخدا): صهر. [ص َ] (ع ص) گرم از هر چیزی. || (مص) سوختن کسی را آفتاب. || گداختن چیزی را. (منتهی الارب). گذرانیدن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی). || چرب کردن و تر نمودن سر را به پیه گداخته و مانند آن. (منتهی الارب).
  • صهر (فرهنگ عمید): قرابت، خویشی،
    (اسم) شوهر دختر یا شوهر خواهر، داماد،
  • صهر (حل جدول): خویشاوندی و قرابت
  • صهر (فرهنگ فارسی هوشیار): خویشاوندی، شوهر خواهر مرد، داماد
  • صهر (فرهنگ فارسی آزاد): صَهْر، گرم- داغ،