معنی فریم در فرهنگ معین

فریم

فریم

  • دسته ای از بیت ها و بایت ها که برای انتقال در قالبی مشخص جمع شوند، قابک. (فره)، قاب عینک، هر قطعه از تصاویر فیلم یا اسلاید. [خوانش: (فِ رِ) [انگ.] (اِ.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی فریم در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • فریم (لغت نامه دهخدا): فریم. [ف ِ] (اِخ) جایی در جبال دیلم در یک منزلی ساریه که شهر استواری است. (از معجم البلدان). نام یکی از دهستانهای بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری است. دشت وسیعی است که طول آن 15 و عرض آن سه تا شش هزارگز است. از رودخانه های شیرین رود، عروس و داماد، اشک و چشمه های متعدد مشروب میشود. محصول عمده ٔ بخش برنج و غله است. این بخش 33 ...ادامه مطلب...
  • فریم (حل جدول): قاب و کادر عینک
  • فریم (گویش مازندرانی): معرب پریم
  • فریم (اصطلاحات سینمایی): به هرقاب یا کادرفیلم یک فریم می گویند. درواقع هرفریم یک عکس است ودرحرکت پیوسته ی نوار فیلم دردیدگاه نمایش، توهم حرکت ایجاد می شود.