معنی مجری در فرهنگ معین

مجری

مجری

  • (مِ) (اِ.) صندوقچه آهنی قفل دار.

  • (مُ) [ع.] (اِفا.) اجراء کننده، انجام دهنده.، ~ حکم (قانون) کسی که حکم قانونی را به مرحله اجرا درآورد.

  • (مُ را) [ع.] (اِمف.) روان کرده شده.

  • (مَ را) [ع.] (اِ.) محل جریان و عبور. ج. مجاری.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی مجری در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • مجری‌ (فارسی به انگلیسی): Administrator, Enforcer, Presenter
  • مجری (لغت نامه دهخدا): مجری. [م ِ] (اِ) ظرفی باشد عطار و داروفروش را که در آن داروها گذارند. (برهان) (آنندراج). ظرفی باشد که در آن دارو و دیگر چیزها گذارند و حفظ کنند. (ناظم الاطباء). در گلپایگان، مجری (جعبه ٔ چوبین)، در اراک (سلطان آباد)، مجری (علاوه بر این معنی، صندوقچه ٔ چوبی که زنان لوازم آرایش خود را در آن گذارند). بروجردی نیز، مجری (صن ...ادامه مطلب...
  • مجری (فارسی به عربی): اداری، مدیر تنفیذی، منفذ
  • مجری (عربی به فارسی): ابکند , ابگذر , کاریز , مجرا , راه اب , زهکش , دره کوچک , کارد , کندن , درست کردن
  • مجری (فرهنگ عمید): صندوق کوچک فلزی یا چوبی، صندوقچه،
  • مجری‬ (فارسی به ترکی): sunucu
  • مجری (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): گوینده
  • مجری (مترادف و متضاد زبان فارسی): جعبه، صندوق، صندوقچه
  • مجری (واژه پیشنهادی): اجرا کننده
  • مجری (گویش مازندرانی): صندوقچه ی فولادی که محل نگه داری اسناد یا وسایل دوخت و دوز...
  • مجری (فرهنگ فارسی هوشیار): رهگذر، گذرگاه، محل رفتن، محل عبور، راه، طریق اجرا شده، انجام یافته
  • مجری (فرهنگ فارسی آزاد): مَجری، طریق جریان، مکان جریان- راه عبورِ آب یا مایعات (جمع: مَجارِی)، ایضاً: مَسِیر و مَعبَر (مثلِ فجری الشمس)،
  • مجری (فارسی به ایتالیایی): presentatore