معنی مقوی در فرهنگ معین

مقوی

مقوی

  • (مُ قَ وّ) [ع.] (اِفا.) قوت دهنده، نیرودهنده.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی مقوی در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • مقوی‌ (فارسی به انگلیسی): Bracing, Nutrient, Strengthener, Tonic
  • مقوی (لغت نامه دهخدا): مقوی. [م ُ ق َوْ وی](ع ص) توانایی دهنده و تواناکننده.(آنندراج). قوت دهنده و تواناکننده و استوار و محکم کننده و مضبوطکننده.(ناظم الاطباء). نیرودهنده. نیروبخش. نیروبخشنده. قوت دهنده. که قوت آرد. خلاف مضعف.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || تأییدکننده. مؤید. تقویت کننده: ومقوی این قول دلالت لفظ است بر آن...(کشف الاسرار ج 2 ...ادامه مطلب...
  • مقوی (فارسی به عربی): تغذیه، صحی، عصیر، قلبی، مقوی
  • مقوی (عربی به فارسی): تشدید کننده , تقویت کننده , حامی , ترقی دهنده , نیروبخش , مقوی , صدایی , اهنگی
  • مقوی (فرهنگ عمید): تقویت‌کننده، نیرو‌دهنده، ‌ توانایی‌دهنده،
  • مقوی (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): نیروبخش، نیروزا
  • مقوی (کلمات بیگانه به فارسی): نیروبخش
  • مقوی (مترادف و متضاد زبان فارسی): انرژی‌زا، مغذی، تقویت‌کننده، نیروبخش، موید
  • مقوی (فرهنگ فارسی هوشیار): توانائی دهنده، نیرو دهنده، قوت دهنده
  • مقوی (فرهنگ فارسی آزاد): مُقَوَّی، (ایضاً به عربی: کَرتُون) (کارتُن)، صفحه ضخیم و نسبتاً محکم کاغذی که برای جعبه و جلدسازی به کار می رود،
  • مقوی (فارسی به ایتالیایی): nutriente
  • مقوی (فارسی به آلمانی): Stärkend, Stärkungsmittel (n)
نوشته‌های بلاگ جدولیاب