معنی من در فرهنگ معین

من

من

  • (~.) (اِ.) سوراخ وسط شاهین ترازو که زبانه ترازو را از آن بگذرانند.

  • (مص ل.) نیکویی کردن درباره کسی، بخشش نمودن و سپس منت گذاشتن، (اِمص.) منت. [خوانش: (مَ نّ) [ع.]]

  • (مَ) (اِ.) واحدی برای وزن برابر با سه کیلوگرم.

  • (مِ) [ع.] (حرف جر، حراض.) از.

  • (~.) (ضم.) ضمیر اول شخص مفرد.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی من در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • من‌ (فارسی به انگلیسی): I, Manna
  • من (لغت نامه دهخدا): من. [م ِ] (ع حرف جر) از. (ترجمان القرآن). ترجمه ٔ لفظ «از». (غیاث) (آنندراج). یکی از حروف جاره است به معنی «از» و در چندین وجه استعمال می گردد:
    1- ابتدای غایت، و غالباً در همین وجه به کار رود، چنانکه گروهی برآنند که سایر معانی همگی از همین معنی منشعب شده است و آن هم برای زمان آید و هم برای مکان، مانند «صمت من یوم ...ادامه مطلب...
  • من (عربی به فارسی): از , بواسطه , درنتیجه , از روی , مطابق , از پیش , قطع , خاموش , ملغی , پرت , دور , نسبت به , تا , که , تا اینکه , بجز , غیر از , کی , چه شخصی , چه اشخاصی , چه کسی , هرکه , هر انکه , هر انکس , هرکسی که , چه کسی را , به چه کسی , کسیکه , ان کسی که
  • من (فرهنگ عمید): ضمیر اول‌شخص مفرد،
  • من‬ (فارسی به ترکی): ben
  • من (حل جدول): سه کیلوگرم، ضمیروزنی، حرف جر عربی، ضمیرخودخواه
  • من (مترادف و متضاد زبان فارسی): خود، خویشتن، خویش، ضمیر، نفس، ضمیر اول‌شخص مفرد، سه‌کیلو، واحد وزن
  • من (گویش مازندرانی): من واحد وزن که سه نوع می باشد:من لتر ater
  • من (فرهنگ فارسی هوشیار): ‎ نیکوکاری، هن نهادن (هن منت)، تر انگبین از او از آن جا از آن زمان به کسی آن کس کیست (تک: منه) هن ها سپاسه ها از
  • من (فرهنگ فارسی آزاد): مَن، هر کس، کسی که (اسم شرط که جازم دو فعل می باشد مثل مَن یَکسَل یَخسَر)،
  • من (فارسی به ایتالیایی): io