معنی پرسیدن در فرهنگ معین

پرسیدن

پرسیدن

  • خبر گرفتن، پ رسش کردن، احوالپرسی، عیادت، بازخواست. [خوانش: (پُ دَ) [په.] (مص م.)]

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پرسیدن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پرسیدن‌ (فارسی به انگلیسی): Ask, Put, Query, Question
  • پرسیدن (لغت نامه دهخدا): پرسیدن. [پ ُ دَ] (مص) بپرسیدن. سؤال کردن. سؤال. مسأله. استفهام. پرسش کردن:
    بپرسید پرسیدنی چون پلنگ
    دژم روی و آنگه بدو داد چنگ.
    فردوسی.
    کنون هرچه دانم بپرسم بداد
    تو پاسخ گذار آنچه آیدت یاد.
    فردوسی.
    بدو گفت شاپور کای ماهروی
    سخن هرچه پرسم همه راست گوی.
    فردوسی.
    ...ادامه مطلب...
  • پرسیدن (فارسی به عربی): اسال، سوال، استفهام
  • پرسیدن (فرهنگ عمید): پرسش کردن، سؤال کردن،
    (مصدر لازم) [قدیمی] جویا شدن از حال کسی، خبر گرفتن،
  • پرسیدن‬ (فارسی به ترکی): sormak
  • پرسیدن (حل جدول): استفهام
  • پرسیدن (واژه پیشنهادی): سوال کردن
  • پرسیدن (فرهنگ فارسی هوشیار): (مصدر) (پرسید پرسد خواهد پرسید بپرس پرسنده پرسا پرسان پرسیده پرسش پرسه) پرسش کردن سوال کردن استفهام، پژوهش کردن از حال کسی احوالپرسی کردن احوال پرسیدن جویای حال شدن از سلامت حال کسی آگاهی خواستن تفقد کردن تفقد، دستوری طلبیدن اجازه خواستن، عیادت کردن عیادت. -5 باز خواست مواخذه گرفتن بر. -6 جواب سلام دادن. یا از خر پرسید ...ادامه مطلب...
  • پرسیدن (فارسی به ایتالیایی): chiedere
  • پرسیدن (فارسی به آلمانی): Abfrage (f), Anzweifeln, Befragen, Frage (f), Fragen, Problem (n), Auffordern, Bitten, Fragen, Verlangen