مترادف و متضاد تیز

تیز

تیز

  • تند، حاد، چابک، سریع، برا، بران، برنده،

    (متضاد) کند، پرادویه، تلخ‌مزه، گس، باد، ریح، گوز، باهوش، دقیق، هوشیار، زیرک،

    (متضاد) دیرفهم، کم‌هوش

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تیز در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تیز (فرهنگ معین): (اِ.) باد صداداری که از مقعد خارج شود.
  • تیز (فارسی به انگلیسی): Acute, Biting, Fine, Incisive, Keen, Penetrative, Reedy, Salient, Sharp, Supple, Trenchant
  • تیز (لغت نامه دهخدا): تیز. (ص) معروف است که نقیض کند باشد. (برهان) (از انجمن آرا). مقابل کند. (آنندراج). بران و قاطع و حاد و برنده. (از ناظم الاطباء). بران. برنده. تند. قاطع.سخت برنده. مقابل کند. (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پارسی باستان «تیگرا خئودا» (دارنده ٔ خود نوک تیز) اوستا «بروئیثرو تئه ژا» (با لبه ٔ تیز) پهلوی «تیج » پازند «تیژ» نی ...ادامه مطلب...
  • تیز (فارسی به عربی): بیره مره، حاد، حار، حارق، سریع، کبح، متحمس، محزن، مدبب
  • تیز (فرهنگ عمید): [مقابلِ کُند] هرچیزی که نوک یا لبۀ آن بسیار نازک و بُرنده باشد، مثل شمشیر، کارد، چاقو، سوزن، و مانندِ آن، بُرنده،
    [قدیمی، مجاز] تند، شتابان،
    [قدیمی، مجاز] چست، چالاک،
    هرچیزی که طعم آن تند باشد و زبان را بسوزاند،
    دارای بوی تند،
    [مجاز] شدید: آتش تیز،
    کشیده، دراز: بینی نوک‌تیز،
    ...ادامه مطلب...
  • تیز‬ (فارسی به ترکی): keskin, sivri
  • تیز (حل جدول): بُرنده
  • تیز (فرهنگ فارسی هوشیار): بران، برنده، قاطع غلبه نمودن هم میاید
  • تیز (فارسی به ایتالیایی): tagliente