مترادف و متضاد حساب کردن

حساب کردن

حساب کردن

  • شماره کردن، شمردن، محاسبه کردن، سنجیدن، برآورد کردن، شمارش، محاسبه، محسوب‌داشتن، خیال کردن، فرض کردن، فکر کردن

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی حساب کردن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • حساب‌ کردن‌ (فارسی به انگلیسی): Calculate, Compute, Count, Figure, Reckon
  • حساب کردن (لغت نامه دهخدا): حساب کردن. [ح ِ ک َ دَ] (مص مرکب) محاسبت حساب:
    آنگهت ای پسر ندارد سود
    با تن خویش کرد جنگ و حساب.
    ناصرخسرو.
    با تن خود حساب خویش بکن
    گر مقری به روز حشر و حساب.
    ناصرخسرو.
    گهی که جرم مرا پیش تو حساب کنند
    تو رشحه ای ز کرمهای بی حساب بریز.
    خاقانی.
    منکه خاقانیم حسا ...ادامه مطلب...
  • حساب کردن (فارسی به عربی): احسب، حساب
  • حساب کردن‬ (فارسی به ترکی): hesaplamak
  • حساب کردن (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): همارنیدن
  • حساب کردن (حل جدول): آماردن
  • حساب کردن (فرهنگ فارسی هوشیار): بررسی کردن، مطالعه و دقت کردن، محاسبت
  • حساب کردن (فارسی به ایتالیایی): calcolare
  • حساب کردن (فارسی به آلمانی): Angabe (f), Bericht (m), Konto, Rechnung (f), Berechnen, Ermessen, Errechnen, Kalkulieren