مترادف و متضاد سدید

سدید

سدید

  • استوار، پابرجا، محکم،

    (متضاد) سست، شل، درست، راست،

    (متضاد) ناراست، نادرست، مطمئن، قابل‌اعتماد،

    (متضاد) غیرقابل‌اعتماد

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی سدید در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • سدید (فرهنگ معین): محکم، استوار، راست و درست. [خوانش: (سَ) [ع.] (ص.)]
  • سدید (لغت نامه دهخدا): سدید. [س َ] (ع ص) استوار و راست. (منتهی الارب). راست. (مهذب الاسماء). راست و درست و محکم و استوار. (غیاث) (آنندراج): زعیمی بود بناحیت طالقان وی را احمد بوعمرو گفتندی مردی پیر و سدید و توانگر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 200). مردی سدید، جلد، سخندان و سخنگوی تا بخوارزم شود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 331). رکنی سدید و سدی است قوی ...ادامه مطلب...
  • سدید (فرهنگ عمید): محکم و استوار،
    راست و درست،
  • سدید (حل جدول): محکم عرب
  • سدید (فرهنگ فارسی هوشیار): استوار و راست، محکم و درست
  • سدید (فرهنگ فارسی آزاد): سَدِید، استوار و محکم- درست و صحیح