وجود در حل جدول

وجود

وجود

  • هستی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی وجود در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • وجود (فرهنگ معین): هستی، بدن، جسم. [خوانش: (وُ) [ع.] (اِ.)]
  • وجود (فارسی به انگلیسی): Being, Dom _, Entity, Existence, Occurrence, Person, Presence, Subsistence
  • وجود (لغت نامه دهخدا): وجود. [وُ] (ع مص) وَجد. جِدَه. وِجدان. یافتن. (منتهی الارب) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی). || دانستن. (از اقرب الموارد). وجد به معنی عَلِم َ آید و در این هنگام از افعال قلوب به شمار آید و دو مفعول را نصب دهد مانند: وجدت صدقک راجحاً. (اقرب الموارد). || هست گردیدن و فعل آن به طور مجهول به کار رود. (اقرب الموا ...ادامه مطلب...
  • وجود (فارسی به عربی): ان یکون، جوهر، شخص، شخصیه، کیان، وجود
  • وجود (عربی به فارسی): هستی , وجود , زیست , موجودیت , زندگی , بایش , پیشگاه , پیش , درنظر مجسم کننده , وقوع وتکرار , حضور
  • وجود (فرهنگ عمید): یافتن، دریافتن،
    [مقابلِ عدم] هستی،
    (اسم) جسم و بدن،
    کائنات، عالم هستی،
    شخص، فرد،
    * وجود ذهنی: [مقابلِ وجود عینی] وجود شیء در ذهن،
  • وجود (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): هستی، فرتاش
  • وجود (کلمات بیگانه به فارسی): هستی
  • وجود (مترادف و متضاد زبان فارسی): بود، هستی، نفس، هویت، عرضه، کارآیی، لیاقت،
    (متضاد) عدم، فنا، نابودی، نیستی، نیست
  • وجود (فرهنگ فارسی هوشیار): هستی، خلاف عدم
  • وجود (فرهنگ فارسی آزاد): وُجُود، غیراز معانی مصدری، هستی (خلاف عدم و نیستی)، اقتضاء ذات و تحققش در خارج، تحقق از قوّه به فعل یا از امکان به وجوب،
  • وجود (فارسی به ایتالیایی): esistenza