پارچه در حل جدول

پارچه

پارچه

  • قماش

  • قماش، منسوج، پاره، تکه، قطعه

  • بز، قماش

  • بَز

  • بز

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پارچه در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پارچه (فرهنگ معین): پاره، تکه، هر چیز بافته شده. [خوانش: (چِ) (اِمصغ.)]
  • پارچه‌ (فارسی به انگلیسی): Acetate, Cloth, Fabric, Flapper, Goods, Material, Stuff, Textile, Tissue, Web, Yard Goods
  • پارچه (لغت نامه دهخدا): پارچه. [چ َ / چ ِ] (اِ مصغر) (از پاره، قطعه. جزء و چه علامت تصغیر) جامه. منسوج. نسیج. نسیجه. قماش. || قطعه. برخ. پاره. تکه: یک پارچه یخ، یک پارچه سنگ: و نماز دیگر آن روز صلتی از آن وی رسول دار برد دویست هزار درم و اسبی باستام زر و پنجاه پارچه جامه ٔ نابریده. (تاریخ بیهقی).
    - پارچه ای، پاره ای. کمی:
    ای روی ...ادامه مطلب...
  • پارچه (فارسی به عربی): قطعه، قماش، ماده، نسیج
  • پارچه (فرهنگ عمید): هرچیز بافته‌شده از پنبه، پشم، یا ابریشم، جنس ذرعی،
    پاره و تکۀ چیزی: یک پارچه سنگ، یک پارچه آجر،
    واحد شمارش آبادی و ملک،
  • پارچه‬ (فارسی به ترکی): kumaş
  • پارچه (مترادف و متضاد زبان فارسی): قماش، منسوج، پاره، تکه، قطعه، لخت
  • پارچه (فرهنگ فارسی هوشیار): جامه، منسوج، قماش، تکه، پاره، قطعه، جزء
  • پارچه (فارسی به ایتالیایی): stoffa