معنی تشریح

تشریح
معادل ابجد

تشریح در معادل ابجد

تشریح
  • 918
حل جدول

تشریح در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

تشریح در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تاویل، تعریف، تفسیر، توجیه، توصیف، توضیح، شرح، وصف، کالبدشکافی، کالبدشناسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

تشریح در فرهنگ معین

  • شرح دادن، کار کردن بر روی کالبد مرده انسان برای شناسایی و شرح عمل اعضا، کالبدشکافی. [خوانش: (تَ) [ع. ] (مص م. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

تشریح در لغت نامه دهخدا

  • تشریح. [ت َ] (ع مص) نیک شرح کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). نیک بیان کردن. (دهار). نیک هویدا کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به کمال وضاحت بیان کردن و آشکار کردن. (غیاث اللغات). نیک بیان کردن سخن را. (آنندراج). اظهار و آشکار کردن چیزی است. می گویند شرحت الغامض، یعنی مشکل را تفسیر وروشن ساختم. (از کشاف اصطلاحات الفنون):
    تشریح نهاد خود درآموز
    کاین معرفتی است خاطرافروز.
    نظامی.
    با فکر او چو سر به گریبان فرو کنم
    تشریح زلف خم بخمش موبمو کنم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

تشریح در فرهنگ عمید

  • گشودن و آشکار ساختن چیزی،
    بیان کردن و شرح دادن مطلب،
    شرحه‌شرحه کردن، قطعه‌قطعه کردن، از هم جدا کردن،
    (اسم) (پزشکی) علمی که دربارۀ ساختمان بدن و چگونگی اعضا و ارتباط آن‌ها با هم بحث می‌کند، کالبدشناسی،
    (اسم) (پزشکی) کالبدشکافی، کالبدگشایی،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

تشریح در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

تشریح در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

تشریح در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

تشریح در فارسی به عربی

  • تشریح، جراحه، علم التشریح، وصف
عربی به فارسی

تشریح در عربی به فارسی

  • تشریح , کالبدشکافی , قطع , برش , تجزیه
فرهنگ فارسی هوشیار

تشریح در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نیک بیان کردن و نیک هویدا کردن، آشکار شدن
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه