معنی نجیب

نجیب
معادل ابجد

نجیب در معادل ابجد

نجیب
  • 65
حل جدول

نجیب در حل جدول

  • لطفا شماره مجله و صفحه
مترادف و متضاد زبان فارسی

نجیب در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اصیل، پاکزاد، پدردار، شرافتمند، شریف، نژاده، والاتبار، والاگهر، باعفاف، پاکدامن، عفیف،
    (متضاد) نانجیب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نجیب در فرهنگ معین

  • (نَ) [ع.] (ص.) شریف، بزرگ زاده. ج. نجباء.
لغت نامه دهخدا

نجیب در لغت نامه دهخدا

  • نجیب. [ن َ] (ع ص) مرد اصیل و شریف. (آنندراج) (غیاث اللغات). جوانمرد. (منتهی الارب). بزرگ و گرامی گوهر. (منتهی الارب). عطود. عطید. (منتهی الارب). گوهری. (مجمل) (زوزنی). مرد گوهری و پرمایه. (دهار). گهری. (زوزنی). نژاده. (مفاتیح). کریم. حسیب. (از اقرب الموارد). شخصی که از خانواده ٔ خوب باشد. شخص باحسب و دارای اخلاق خوب. (فرهنگ نظام). باپروز. آزاده. اصیل. عریق. صحیح النسب. بزرگوار. باگهر. باپدر. پدردار. پدرومادردار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نجیب در فرهنگ عمید

  • اصیل، شریف، خوش‌گوهر،

    گرامی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

نجیب در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • آزاده، بزرگوار، پاکزاد، نیک نهاد، پاک نهاد، نیک نهاد
فارسی به انگلیسی

نجیب در فارسی به انگلیسی

  • Chaste, Honest, Nice, Upright, Virgin
فارسی به ترکی

نجیب در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نجیب در فارسی به عربی

  • عدیم العاطفه، لطیف، محترم، نبیل، ودیع
نام های ایرانی

نجیب در نام های ایرانی

  • پسرانه، شریف، اصیل، عفیف، پاکدامن
فرهنگ فارسی هوشیار

نجیب در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

نجیب در فرهنگ فارسی آزاد

  • نَجِیب، کریم، اَصیل، فاضل (جمع: اَنجاب، نُجُب، نُجَباء)،
فارسی به آلمانی

نجیب در فارسی به آلمانی

  • Edel [adjective], Sanft [adjective], Fein, Nett, Schön
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب