معنی استاد

استاد

استاد

  • (11 مرداد 1399) پیشنهاد توسط: s.saeednia5637 زبردست

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی استاد در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • استاد (فرهنگ معین): آموزنده، معلم، آموزگار، مدرس دانشگاه ها، حاذق، ماهر، سررشته دار در کاری، چیره دست.، ~ علم کردن دزدیدن خیاط ها از سر پارچه، چسک آن که در کار دیگران بی جهت مداخله کند، خط یا نق [خوانش: (اُ) [په.] (اِ. ص.) = اوستاد. اوستا. استا: ]
  • استاد (فارسی به انگلیسی): Educator, Master, Past Master, Masterful, Professor, Technician, Wizard
  • استاد (لغت نامه دهخدا): استاد. [اُ] (ص) (معرب آن نیز استاد و استاذ) اوستاد. اُستا. اوستا (مخفف اوستاد). ماهر. بامهارت. صاحب مهارت. حاذق. (دهار) (ربنجنی):
    از غایت بی ننگی و از حرص گدائی
    استادتر از وی همه این یافه درایان.
    سوزنی.
    ز گوهر سفتن استادان هراسند
    که قیمت مندی گوهر شناسند.
    نظامی.
    حاذق، سخت است ...ادامه مطلب...
  • استاد (فارسی به عربی): استاذ، بارع، سید
  • استاد (فرهنگ عمید): کسی که علم یا هنری را به دیگران تعلیم می‌دهد، آموزگار، آموزنده،
    دانا و توانا در علم یا هنری،
    معلم عالی‌رتبۀ دانشگاه، بالاتر از دانشیار،
    سرکارگر یا کارفرما در کارگاه صنعتی،
    رئیس در برخی از بازی‌های کودکان،
    * استادِسرا: [قدیمی] از مناصب عهد خلفای عباسی که مٲمور رسیدگی و پرداخت مخارج روز ...ادامه مطلب...
  • استاد (مترادف و متضاد زبان فارسی): آموزگار، مدرس، مربی، معلم، هیربد، خبره، زبردست، کاردان، ماهر، متبحر، کارفرما، صنعتگر، دانا، عالم، رئیس، سرکرده، مهتر،
    (متضاد) شاگرد، ناشی
  • استاد (فرهنگ فارسی هوشیار): ماهر، با مهارت، حاذق
  • استاد (فارسی به ایتالیایی): maestro
  • استاد (فارسی به آلمانی): Beherrschen, Gebieter (m), Haupt (m), Master (m), Meister (m), Dirigent [noun], Maestro, Professor (m)