معنی رادیو در فرهنگ عمید

رادیو

رادیو

  • (برق) دستگاه گیرندۀ امواج صوتی که به‌وسیلۀ برق یا باتری کار میکند،

    مرکز فرستندۀ امواج صوتی،

    [مجاز] سازمانی که از طریق مرکز فرستندۀ امواج صوتی به پخش برنامه‌های مختلف می‌پردازد،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی رادیو در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • رادیو (فرهنگ معین): (یُ) [فر.] (اِ.) دستگاه گیرنده که صوت را از فواصل دور ضبط و پخش کند.
  • رادیو (تعبیر خواب): رادیو دوستی است که فقط حرف می زند ولی گوش شنوا ندارد. نصیحت می کند اما هیچ استدلالی را نمی پذیرد و چه بسا یک سخن را چند بار بگوید اما تعبیر اخلاق و رفتار شما را نمی فهمد و درک نمی کند.چنانچه در خواب رادیوئی دیدید البته هیچ تعبیر ی ندارد چون رادیو چیزی است که همه جا هست و همه کس نوعی از آن را دارد و نمی تواند محور خواب ...ادامه مطلب...
  • رادیو (فارسی به انگلیسی): Radio, Radio-, Wireless
  • رادیو (لغت نامه دهخدا): رادیو. [ی ُ] (فرانسوی، اِ) از «بی سیم - پرتو مجهول » مصدر آن رادیه، بمعنی شعاع دادن، شعاع افکندن، پرتو دادن، پرتو افکندن که بصورت اسمی و صفتی هر دو بکار رود در صورت صفتی بمعنی مشعشع و نورانی و در صورت اسمی علامت اختصاری رادیوتلگرافی، رادیوتلفنی، و رادیوگرافی است. و در فارسی به ابزاری برقی (الکتریکی) اطلاق شود که صوت را ...ادامه مطلب...
  • رادیو (فارسی به عربی): رادیو، لاسلکی، إذاعه
  • رادیو (عربی به فارسی): رادیو , رادیویی , با رادیو مخابره کردن , پیام رادیویی فرستادن
  • رادیو‬ (فارسی به ترکی): radyo
  • رادیو (ترکی به فارسی): رادیوض
  • رادیو (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): آواپرا
  • رادیو (حل جدول): اختراعی از مارکنی ایتالیایی
  • رادیو (فرهنگ فارسی هوشیار): بمعنی شعاع دادن، شعاع افکندن، پرتو افکندن که بصورت اسمی و صفتی هر دو بکار می رود
  • رادیو (فارسی به ایتالیایی): radio
  • رادیو (فارسی به آلمانی): Funken, Radio (n), Rundfunk (m)