معنی کیل در فرهنگ عمید

کیل

کیل

  • پیمانه،

  • خمیده، کج: بتی که قدش چون قول عاشق آمد راست / مهی که قولش چون پشت عاشق آمد کیل (قطران: ۲۱۶)،

    آرزومند،

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی کیل در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • کیل (فرهنگ معین): خمیده، کج، آرزومند. [خوانش: (ص.)]
  • کیل‌ (فارسی به انگلیسی): Measure
  • کیل (لغت نامه دهخدا): کیل. [ک َ] (ع اِ) پیمانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، اکیال. (اقرب الموارد). مقیاسی است برای حجم. پیمانه. (فرهنگ فارسی معین). مکیال. ظرفی برای اندازه گرفتن مایعی یا چیزی خشک چون گندم و جو و غیره. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و نزداد کیل بعیر ذلک کیل یسیر. (قرآن 65/12). فلما رجعوا الی ...ادامه مطلب...
  • کیل (فارسی به عربی): بوشل
  • کیل (ترکی به فارسی): مو
  • کیل (حل جدول): پوست بز
  • کیل (مترادف و متضاد زبان فارسی): اندازه، پیمانه، کیله، پیمودن، سنجش، سنجیدن، ازگیل
  • کیل (گویش مازندرانی): مقیاسی برای حجم پیمانه یا ظرفی برای اندازه گرفتن مایع یا...
  • کیل (فرهنگ فارسی هوشیار): پیمانه، مکیال، ظرفی برای اندازه گرفتن مایعی یا چیزی خشک چون گندم و جو وغیره خمیده و کج
  • کیل (فرهنگ فارسی آزاد): کَیْل، پیمانه (جمع:اَکْیال)،