تمرین به فارسی | دیکشنری عربی

تمرین

تمرین

  • ورزش , تمرین , مشق , عمل کردن , استعمال کردن , تمرین دادن , بکارانداختن

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی تمرین در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • تمرین (فرهنگ معین): (تَ) [ع.] (مص م.) عادت دادن، آشنا ساختن کسی به کاری.
  • تمرین‌ (فارسی به انگلیسی): Drill, Dry Run, Exercise, Practice
  • تمرین (لغت نامه دهخدا): تمرین. [ت َ] (ع مص) سخت روی گردیدن کسی بر کاری: مرن وجهه علی الامر تمریناً؛ سخت گردید روی او بر کار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نرم کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). نرم گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): مرن الادیم، ای لینه ُ. (از اقرب الموارد). || بر زمین زدن. (منتهی الارب) (آن ...ادامه مطلب...
  • تمرین (فارسی به عربی): استعمال، تدریب، تمرین، مثقاب، ممارسه
  • تمرین (فرهنگ عمید): فعالیت برای به‌دست آوردن مهارت در کاری،
    (اسم) متنی شامل مسئله‌ها، پرسش‌ها و یا سرمشق‌هایی برای مهارت یافتن در امری: تمرین‌های کتاب را حل کردم،
  • تمرین‬ (فارسی به ترکی): alıştırma, egzersiz
  • تمرین (فرهنگ واژه‌های فارسی سره): ورزش، ورز، آمادگی، پیگیری، ورزیدن
  • تمرین (حل جدول): ممارست
  • تمرین (مترادف و متضاد زبان فارسی): تکرار، مرور، ممارست، مشق، تکلیف، آشنا کردن، عادت‌دادن، ورزش، آزمایش، رزمایش، مانور، ورزش کردن، ورزیدن، نرم کردن
  • تمرین (واژه پیشنهادی): مشق
  • تمرین (فرهنگ فارسی هوشیار): سخت روی گردیدن کسی بر کاری
  • تمرین (فارسی به ایتالیایی): esercizio