زمن به فارسی | دیکشنری عربی

زمن

زمن

  • کشیده , عصبی وهیجان زده , زمان فعل , تصریف زمان فعل , سفت , سخت , ناراحت , وخیم , وخیم شدن , تشدید یافتن

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زمن در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زمن (فرهنگ معین): (زَ مِ) [ع.] (ص.) زمین گیر، بر جای مانده.
  • زمن (لغت نامه دهخدا): زمن. [زَ م َ] (ع مص) بر جای ماندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اوکار شدن. (زوزنی).
  • زمن (فرهنگ عمید): عصر، روزگار،
    وقت، هنگام،
  • زمن (حل جدول): روزگار
  • زمن (گویش مازندرانی): زمان – زمانه
  • زمن (فرهنگ فارسی هوشیار): روزگار، زمانه، وقت، هنگام
  • زمن (فرهنگ فارسی آزاد): زَمَن، وقت- زمان- عصر (جمع: اَزْمان- اَزْمُن)