خلاصه داستان قسمت ۲۷۷ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷۷ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۷۷ سریال ترکی سیب ممنوعه
فریده برای شام شاهیکا و چاتای را دعوت میکند تا آنها را با هم آشنا کند. شاهیکا مقابل چاتای نیز خودش را دختر خوب و موجهی نشان میدهد. چاتای مقابل آنها جواب پیامهای ییلدیز را نمیدهد. فریده تعریف میکند که با شاهیکا به صورت تصادفی در خیابان آشنا شده است . در واقع شاهیکا به عمد منتظر فریده بوده و سپس مقابل او رفته و با ناراحتی به خاطر پاره شدن گردنبندی عتیقه که یادگار مادر بزرگش بوده است، با فریده هم کلام شده و سپس با هم دوست شده اند. شاهیکا به عمد با ماشین نیامده و هنگام برگشت، چاتای شاهیکا را به خانه می رساند.
اندر در خانه زهرا، پیش او در مورد مرت صحبت کرده و از او میخواهد که مراقب مرت باشد و سهام خود را بی هوا به نام او نزند. مرت از پشت در حرفهای اندر را می شنود. اندر در سالن متوجه حضور صدقی شده و متعجب می شود. او مطمئن می شود که صدقی بی دلیل به آنجا نیامده و مشکوک است. او روز بعد از جانر میخواهد که صدقی را هنگام بیرون رفتن تعقیب کند.
اندر پیش ییلدیز می رود و خبر میدهد که صدقی در خانه زهرا کار میکند. ییلدیز میگوید که این چیز مشکوک و عجیبی نیست و صدقی بخاطر مشکلات مالی کار میکند، اما اندر اینگونه فکر نمیکند و به دنبال علت است.
جانر به اندر خبر میدهد که صدقی به یک بانک که افراد خاص با حساب بانکی ویژه پذیرش میکنند رفته است.
ییلدیز و چاتای به کافه می روند. ییلدیز از اینکه چاتای پیش مادرش جواب او را نمیدهد از چاتای دلخور است. چاتای میگوید که او نمیخواهد فکر ییلدیز را درگیر کند و برای همین جواب او را نداده است و چیز دیگری نیست.
شب، فریده کیک درست کرده و به عمد از شاهیکا میخواهد که کیک را به خانه چاتای ببرد. شاهیکا متوجه می شود که ییلدیز قرار است به آنجا برود و برای همین لفت میدهد و از چاتای تقاضای آب می کند. چاتای استرس دارد و میخواهد که شاهیکا زودتر برود، اما شاهیکا باز هم درخواست آب میکند و به عمد از آنجا نمی رود. وقتی ییلدیز در می زند، چاتای هول می شود و شاهیکا را در دستشویی پنهان میکند. ییلدیز داخل آمده و شاهیکا به عمد در دستشویی وسیله ای می شکند تا صدا بیرون برود. ییلدیز با دیدن شاهیکا شوکه شده و با چاتای دعوا میکند و از آنجا می رود. شاهیکا خوشحال شده و می رود.
چاتای سعی دارد با ییلدیز آشتی کند . ییلدیز به خاطر شناختی که از شاهیکا دارد میداند که او حتما نقشه ای دارد، اما از دروغ و پنهانکاری چاتای ناراحت است.
چاتای تعریف میکند که شاهیکا دوست مادر اوست. ییلدیز عصبی شده و سراغ شاهیکا می رود و بابت نقشه او دعوا میکند. شاهیکا میگوید او به راحتی توانسته کاری که ییلدیز موفق نشده را انجام دهد و اعتماد فریده را جلب کند.
ییلدیز به چاتای پیشنهاد میدهد که او نیز پیش فریده برود و دل او را به دست بیاورد، اما فریده با ییلدیز بد صحبت کرده و او را شکارچی پول میداند و میگوید که امکان ندارد بگذارد پسرش با دختری که بچه دارد ازدواج کند. ییلدیز ناراحت شده و بیرون می آید.
اندر به جانر خبر میدهد که تحقیق کرده و متوجه شده است که کسی جز صدقی جنازه هالیت را ندیده است و از طرفی حساب بانکی به نام هالیت است، پس هالیت زنده است.