خلاصه داستان قسمت ۲۸۴ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸۴ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۸۴ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۸۴ سریال ترکی سیب ممنوعه

فریده به اتاقش می رود و ییلدیز و آسمان صحبت میکنند. آنها پشت سر فریده صبحت میکنند و آسمان به ییلدیز میگوید که بهتر است زودتر بچه دار بشود تا جایگاهش پیش چاتای محکم بشود. ییلدیز نیز بابت ازدواج آسمان با حسن علی به او طعنه می زند تا دنبال این راهکار برای خودش باشد. فریده گوشی خود را به عمد کنار آنها جا گذاشته بود تا صدایشان را ضبط کند‌. اندر و شاهیکا صبح زود با ماشین حیاتی به ازمیر می روند تا نشانی از خانواده فیلیز پیدا کنند تا در مورد حسن علی تحقیق کنند. جانسو، خواهر زاده فیلیز به استانبول آمده و به شرکت حسن علی می رود. حسن علی با دیدن او خوشحال شده و از او استقبال میکند. فیلیز با ناراحتی برای او توضیح میدهد که او در واقع دختر فیلیز بوده و فیلیز به حسن علی در مورد او دروغ گفته بود. حسن علی با شنیدن این خبر شوکه و ناراحت می شود. فیلیز میگوید که مشکل کار دارد و برای کار به شرکت آمده است. حسن علی نیز به او کار می دهد. شاهیکا و اندر به خانه زهرا می روند و اندر به او میگوید که مرت به خاطر پول با او ازدواج کرده و یک پسر دارد.

سپس آدرس خانه را به او میدهد. زهرا متعجب شده و دو دل می شود. سپس به سمت آدرس می رود، اما کسی در خانه نیست. یک نفر در آنجا به زهرا میگوید که این خانه سال‌هاست که خالی است. زهرا تصور میکند که اندر و شاهیکا به او دروغ گفته اند و دم خانه آنها می رود و با آنها دعوا میکند. اندر متعجب می شود و چیزی نمیگوید‌.
مردی که مرت اجیر کرده بود، به او خبر میدهد که زهرا به آنجا آمده بود.
شب زهرا به خاطر اینکه به مرت شک کرده بود و از خوشحالی اینکه شوهر وفاداری دارد، برای او هدیه می خرد
سپس حاضر می شوند تا برای مراسم شرکت بروند.
در خانه ییلدیز و چاتای و آسمان نیز حاضر می شوند تا به مراسم جشن شرکت حسن علی بروند.
اندر و شاهیکا نیز به مراسم می روند و همه از دیدن آنها متعجب می شوند. حسن علی خودش را خونسرد نشان میدهد و چیزی نمی‌گوید. هنگامی که او برای سخنرانی می رود، صدای مکالمه ییلدیز و آسمان که پشت سر حسن علی و چاتای و فریده حرف می زدند در سالن پخش می شود. آنها شوکه می شوند و اندر و شاهیکا با لبخند به مراسم نگاه کرده و فیلم میگیرند. چاتای با عصبانیت به خانه می رود و ییلدیز سعی دارد او را آرام کند و کار خودش را توجیه کند.

صبح روز بعد، چاتای پیش حسن علی می رود تا در این مورد صحبت کند. سپس ییلدیز نیز پیش حسن علی می رود. حسن علی ییلدیز را دعوا میکند. ییلدیز میگوید که فریده به خانه آنها آمده و باعث این کار شده و از عمد قصد خراب کردن او را دارد و او مقصر نیست.
شب، شاهیکا با جانسو تماس میگیرد تا از او بابت نقشه خبر بگیرد. مشخص می شود که شاهیکا و اندر به ازمیر رفته و از خواهر زاده فیلیز، یعنی جانسو در ازای پول کمک خواسته اند تا خودش را دختر فیلیز معرفی کند و به خانه حسن علی برود.
ییلدیز با امیر تماس میگیرد و می‌گوید که به خاطر کار اندر و شاهیکا، برای آنها برنامه ای دارد که آبرویشان را ببرد و هیچکس فراموش نکند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا