خلاصه داستان قسمت ۲۸۵ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸۵ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۸۵ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۸۵ سریال ترکی سیب ممنوعه

در خانه چاتای با فریده بحث میکند و از او میپرسد که او صدای آسمان و ییلدیز را ضبط کرده است یا نه. فریده چنین چیزی را انکار میکند و میگوید کار او نبوده است. در خانه حسن علی جانسو را صدا زده و از او میخواهد که فردا با سدایی بیرون برود و برای خودش خرید کند. ییلدیز از اینکه چاتای با او سرد رفتار میکند ناراحت است. چاتای احتیاج به زمان دارد تا کار ییلدیز را فراموش کند. در خانه اندر با جانر در مورد دعوت کردن از خانمهای همکار در شرکت صحبت میکند و میگوید که نمیخواهد دوستی با آنها را از دست بدهد زیرا به دردش میخورند، اما نمی‌تواند آنها را به خانه دعوت کند. شاهیکا پیشنهاد میدهد که اندر یک تکه از طلاهایش را بفروشد و با پول آن در رستوران میهمانانش را دعوت کند. جانسو با سدایی بیرون می رود و سپس با اندر و شاهیکا سر قرار می رود. آنها از جانسو می‌خواهند که با سدایی و محمود نزدیک شود و اطلاعاتی به دست بیاورد. جانسو می‌گوید که محمود از بچگی بعد از مرگ پدرش پیش حسن علی کار میکند. اندر و شاهیکا از او می‌خواهند که کلید خانه را پیدا کند و به آنها بدهد و وقتی که کسی در خانه نبود به آنها خبر بدهد تا به آنجا بروند.

حسن علی با ییلدیز تماس میگیرد و از او میخواهد که با جانسو بیرون برود زیرا او تنهاست و دوستی ندارد. ییلدیز کلافه می شود و نمیخواهد مطیع حسن علی باشد اما چاره ای ندارد. گولر به دیدن فریده می آید. فریده از او میخواهد به کمک هم دکوراسیون وسایل خانه را عوض کنند. وقتی آسمان متوجه می شود، عصبی شده و از اینکه فریده بدون اجازه ییلدیز چنین کاری کرده با او بحث میکند و دوباره دکوراسیون را به حالت اول برمیگرداند.
ییلدیز و جانسو به رستوران می روند و اندر و شاهیکا و همکاران شرکت را می بینند. ییلدیز سر میز آنها می رود و با طعنه آدرس خانه اندر و شاهیکا را می پرسد و آنها به دروغ آدرس بالا شهر را می دهند. او سپس سر میز با جانسو برمیگردد و تعریف میکند که آنها دشمن او هستند. زهرا به خانه پیش فریده می رود و میگوید که میخواهد با ییلدیز آشتی کند و متاسف است. وقتی ییلدیز به خانه می آید با دلخوری با زهرا برخورد میکند. زهرا برای اینکه ییلدیز او را ببخشد حاضر است هرکاری بکند. او پیشنهاد میدهد که با فریده قرار بگذارد و از ییلدیز پیشش تعریف کند تا رابطه آنها خوب بشود. ییلدیز تایید میکند و میگوید در صورتی که او موفق بشود، او را می بخشد.

ییلدیز برای اینکه حسادت چاتای را بر انگیزد تا با او آشتی کند، با یک بازیگر قرار میگذارد که نقش شریک جدید برای خشکشویی را بازی کند و به چاتای میگوید که قرار کاری دارد. چاتای به رستوران می رود و با دیدن ییلدیز و آن پسر عصبی شده و ییلدیز را به خانه می برد. آنها با یکدیگر بحث میکنند اما در نهایت چاتای به ییلدیز نزدیک شده و آشتی میکنند. روز بعد چاتای اتفاقی آن بازیگر را در تلویزیون می بیند و متوجه قضیه می شود اما چیزی به روی ییلدیز نمی آورد. او با ییلدیز تماس میگیرد و میگوید که میتواند با آن پسر شریک بشود . ییلدیز متعجب می شود.
ییلدیز با همکاران شرکت قرار میگذارد تا به تور گشت و گذار داخل شهر و دیدن جاهای تاریخی بروند. او بین راه از ماشین میخواهد که آنها را به محله پایین شهر ببرد. لیدر متعجب می شود اما ییلدیز اصرار دارد که آنها چیزهای جالبی برای دیدن است. امیر از قبل با دو بچه در آن محله هماهنگ کرده، و بچه ها همان زمان که ییلدیز و زنها می رسند، به حیاط خانه اندر می روند و شلوغی میکنند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا