خلاصه داستان قسمت ۳۰۹ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۰۹ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۳۰۹ سریال ترکی سیب ممنوعه
آتش نشانی و آمبولانس به خانه در حال سوختن حسنعلی می آیند و آتش را خاموش کرده و ییلدیز و چاتای را بیرون می برند. شاهیکا و حسنعلی نیز خودشان را به آنجا می رسانند. حسنعلی نگران است و همراه بچه ها به بیمارستان می رود. جانسو از دور همه چیز را زیر نظر دارد. بعد از اینکه چاتای و بیلدیز بهتر می شوند، به خانه می روند. حسنعلی و افراد خانه او به خاطر سوختن خانه، مدتی مهمان خانه چاتای هستند. سر میز صبحانه، شاهیکا و فریده مدام در حال طعنه زدن به هم هستند. فریده از شاهیکا حرصش میگیرد و حسنعلی سعی دارد آنها را کنترل کند. عمر،برادرزاده حسنعلی نیز به خانه چاتای می آید. حسنعلی به چاتای میگوید که عمر کمی سر و گوشش می جنبد و برای اینکه ادب بشود باید مراقب او باشند تا دست از پا خطا نکند زیرا او امانت است. پلیس ها برای بررسی علت حادثه در خانه حسنعلی هستند. جانسو دم در رفته و خودش را همسایه معرفی میکند تا بفهمد که کسب آسیب دیده یا نه. او وقتی می فهمد که همه سالم هستند، عصبی می شود. او می شنود که پلیس میگوید حادثه عمدی و عامل بیرونی بوده است. سپس با استرس بیرون می رود. در خانه چاتای، فریده میگوید که میخواهد به کلوپ شطرنج برود. آسمان حرصش گرفته و برای اینکه کلاس بگذارد، به دروغ میگوید که او نیز شطرنج بلد است.
فریده از آسمان میخواهد که با هم شطرنج بازی کنند. ییلدیز از اینکه آسمان دروغ گفته است عصبی می شود. آنها مشغول بازی می شوند و ییلدیز سعی دارد با گوشی به آسمان تقلب برساند، اما فریده متوجه می شود که آسمان اصلا بازی را بلد نیست. آسمان میگوید که مدتی است بازی نکرده و چیزی یادش نمانده است. فریده با تمسخر میگوید که مشخص است که او تا به حال بازی نکرده است. در خانه اندر با کلافگی به جانر میگوید که نمیتواند شرایط و رفتارهای شاهیکا را دیگر تحمل کند و او باید هرطور شده شاهیکا را از میان بردارد و سعی کند خودش به حسنعلی نزدیک بشود. او برای شرکت یک لوگوی جدید سفارش میدهد که به حسنعلی مرتبط باشد تا او را تحت تاثیر قرار دهد.
حسنعلی در شرکت با سدایی در مورد خوابیدن در کنار شاهیکا صحبت میکند و میگوید که باید بهانه ای پیدا کند که شب ها در اتاق شاهیکا نباشد. در خانه فریده میگوید که راننده به مرخصی رفته و خودش میخواهد رانندگی کند. آسمان به اینکه فریده رانندگی بلد است حسادت میکند و به بیلدیز اصرار میکند که باید گواهینامه بگیرد. بیلدیز ناچار می شود آسمان را سوار ماشین کند تا به او رانندگی یاد بدهد. در کوچه، آسمان به چند ماشین در پارک برخورد میکند و به آنها آسیب می زند. سپس به همراه بیلدیز از آنجا فرار میکنند.
در خانه، زهرا به اتاق هالیتجان رفته و او را حاضر میکند تا به پارک ببرد. آیسل میخواهد جلوی او را بگیرد اما نمیتواند. در خیابان، جانسو زهرا را میبیند و او را تعقیب کرده و به پارک می رود. او میخواهد از زبان زهرا حرف بکشد، اما زهرا از جانسو میخواهد که از آنها فاصله بگیرد و با او سرد برخورد میکند.
شب در خانه چاتای همه سر میز شام هستند. پلیس دم در آمده و به حسنعلی میگویند که از او به خاطر تصادف با ماشینش شکایت شده است. وقتی حسنعلی می فهمد که بیلدیز و آسمان با ماشین او تصادف کرده و فرار کرده اند، عصبانی شده و با بیلدیز دعوا میکند. چاتای نیز از بیلدیز دلخور می شود. بیلدیز بهانه می آورد که به خاطر خرید اضطراری بیرون رفته بودند و متوجه آسیب زدن به ماشینهای دیگر نشده بودند.