خلاصه داستان قسمت ۳۱۰ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۱۰ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۳۱۰ سریال ترکی سیب ممنوعه
سدایی به حسنعلی خبر میدهد که چاتای میخواهد سهام شرکت خودش را بفروشد. حسنعلی که نگران است چاتای بخواهد به کل از شرکت او نیز برود، از سدایی میخواهد که معامله را به هم بزند تا خریدار ها شرکت را نخرند. شب هنگام خواب، حسنعلی سعی دارد هرطور شده به اتاق خواب نرود. او در سالن خودش را به خواب می زند، اما چاتای آمده و او را بلند میکند و به سمت اتاق می برد. شاهیکا در اتاق منتظر حسنعلی است. حسنعلی عصبی شده و میگوید که است و میخواهد بخوابد. روز بعد، چاتای با ناراحتی به خانه آمده و میگوید که خریدار ها از خرید شرکت منصرف شده اند و او دلیلش را درک نمیکند. حسنعلی نیز در ظاهر اظهار ناراحتی میکند.
اندر پیش حسنعلی می رود و وقتی کلافگی او را از کارهای شاهیکا می بیند، پیشنهاد میدهد که به او کمک کند تا از سر شاهیکا خلاص بشود. حسنعلی نیز قبول میکند.
حسنعلی از سدایی میخواهد که حسابی باز کند و کم کم به آن پول واریز کند تا بعد ادعا کند شاهیکا از شرکت دزدی کرده است.
در خانه اندر با جانر در مورد نقشه اش صحبت میکند و میگوید که میخواهد به شاهیکا خبر بدهد که حسنعلی در پی خلاص شدن از او است تا شاهیکا تحریک به کشتن حسنعلی بشود. هدف اندر این است که همه را از صحنه خارج کند. جانسو که مدام دم خانه چاتای کشیک میدهد، عمر را در حال بیرون آمدن می بیند و از اینکه او مدتی است آنجا رفت و آمد دارد به او مشکوک شده و تصمیم میگیرد عمر را تعقیب کند. عمر به بار می رود و جانسو نیز به آنجا رفته و با ریختن مشروب روی لباس او، باعث آشنایی می شود تا خودش را به عمر نزدیک کند. او خودش را مروه معرفی میکند و با عمر مشغول خوردن مشروب می شود.
شب در خانه سر میز شام، ییلدیز برای همه تعریف میکند که وقتی در هنگام آتش سوزی بیهوش شده بود، رویا دیده است که پنج سال در کما است و در این مدت چاتای با جانسو ازدواج کرده بود. همچنین میگوید که شاهیکا و زهرا نیز خواننده شده بودند و شاهیکا آدم خوب و خیری شده بود.
ییلدیز حالت تهوع دارد و همه میگویند که او حتما باردار است و سریع برای بچه جدید رویابافی می کنند. ییلدیز نگران شده و میگوید که او فعلا آمادگی بچه جدید ندارد. چاتای از او دلگیر می شود.
روز بعد، ییلدیز تست بارداری میدهد و میبیند که باردار نیست. او تست را بیرون می اندازد.
اندر پیش حسنعلی می رود و در مورد نقشه برای شاهیکا با او حرف می زند و صدایش را ضبط میکند. سپس با شاهیکا قرار میگذارد و میگوید که حسنعلی میخواهد برای او دردسر درست کند و از اندر نیز کمک خواسته است و سپس صدا را برای شاهیکا پخش میکند. شاهیکا عصبی شده و میگوید که خودش مشکل را حل میکند. اندر از اینکه شاهیکا میخواهد حسنعلی را بکشد خوشحال می شود.
شب، شاهیکا از زهرا میخواهد که همه را به بهانه اینکه در خانه ییلدیز ساکن شده و زحمت داده است، شام به بیرون دعوت کند. سپس خودش و حسنعلی در خانه میمانند. او برای حسنعلی غذا درست کرده و داخل آن سم میریزد. حسنعلی از غذا خورده و حالش بد می شود و روی زمین می افتد و در حال جان دادن است. او سعی دارد شاهیکا را بگیرد اما نمیتواند. شاهیکا با لبخند و خونسردی، از او فاصله میگیرد