خلاصه داستان قسمت ۳۲۱ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۲۱ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۳۲۱ سریال ترکی سیب ممنوعه
قسمت ۳۲۱ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۳۲۱ سریال ترکی سیب ممنوعه

ییلدیز و آسمان تصمیم میگیرند که فریده را اذیت کنند. ییلدیز با چاتای قرار می‌گذارد تا با هم به دکتر بروند و بچه را چک کنند. جانسو دم شرکت می رود و از سدایی کمک میخواهد. سدایی با عصبانیت کارهای او را یادآوری میکند و از او میخواهد برود. جانسو وقتی از حرفهای سدایی متوجه می شود که ییلدیز باردار است، به شدت حرصش گرفته و در پی انتقام است. زهرا در مقابل نجلا، در تظاهر به اینکه دوست دختر امیر است زیاده روی میکند و مدام رفتار عاشقانه و زننده ای با امیر دارد. نجلا کلافه شده و میخواهد برود. امیر از اینکه زهرا را آورده است پشیمان است. او سراغ نجلا می رود و می‌گوید که زهرا دوست دختر او نیست و مقابل او فیلم بازی کرده اند، زیرا او تصور قدیم را از نجلا داشت و نمیدانست که انقدر تغییر کرده است. نجلا از این حرف امیر به شدت ناراحت و دلخور شده و می رود.
طرفداران محیط زیست و حیوانات، دم خانه حسنعلی جمع شده و تظاهرات کرده اند. حسنعلی از ماشین پیاده می شود و میگوید که قصد قربانی کردن ندارد. سپس گوسفندها را آزاد می‌کند. او یکی از بره ها را نگه میدارد تا مانند حیوان خانگی به او رسیدگی کند تا ثابت کند که حیوانات را دوست دارد و حامی آنها است.
وقتی ییلدیز به خانه می آید، به عمد با آسمان طوری صحبت میکند که فریده تصور کند آنها در مورد بارداری دروغ گفته اند. آنها با صدای بلند صحبت میکنند تا فریده از پشت دیوار حرفهایشان را بشنود. فریده موضوع را به چاتای خبر میدهد و می‌گوید که ییلدیز باردار نیست و او و مادرش برای چاتای نقشه کشیده اند و باز هم دروغ گفته اند. چاتای با عصبانیت میگوید که فریده به زنش تهمت می زند و خودش امروز با ییلدیز دکتر بوده است و او واقعا باردار است. فریده متوجه می شود که ییلدیز به عمد کاری کرده که او پیش چاتای خراب بشود و حرصش میگیرد.
جانسو پنهانی به خانه حسنعلی می رود و اسلحه را پیدا میکند و برمیدارد.
شب در خانه، جانر حس می کند که اندر ناراحت و کسل است. او علت را جویا می شود و اندر میگوید که حس میکند کایا قصد انتقام از او را دارد و واقعا نمیخواهد که با او باشد. جانر از او میخواهد که رک با کایا صحبت کند ، اما اندر میگوید که با این کار خودش را کوچک میکند و قبول نمیکند. کایا برای شام به خانه اندر می رود. جانر برای آنکه آنها تنها باشند، به خانه حسنعلی پیش زهرا می رود. هنگامی که اندر به آشپزخانه می رود، کایا پشت تلفن به یک نفر می‌گوید که کارهایش را که تمام کرد، دوباره برمیگردد ، زیرا دلیلی برای ماندن در ترکیه ندارد. اندر این حرفها را می شنود.
روز بعد، در حیاط خانه ییلدیز، به مناسبت حاملگی او مهمانی برپا شده و همه دعوت هستند. جانسو به عمد آنجا رفته منتظر فرصت است تا داخل برود . در مهمانی، اندر به کایا جواب رد داده و می‌گوید که مطمئن است که کایا قصد انتقام از او را دارد. جانسو داخل مهمانی آمده و با فریاد می‌گوید که همه را میکشد. سپس به سمت ییلدیز تیر اندازی میکند. همهمه ایجاد می شود و دو نفر در این بین تیر می‌خورند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا