خلاصه داستان قسمت ۳۲۵ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۲۵ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین جواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۳۲۵ سریال ترکی سیب ممنوعه
فریده پیش حسنعلی به شرکت می رود و در مورد صحبت کردن او با ییلدیز سوال میکند. حسنعلی میگوید که با ییلدیز صحبت کرده و او را نصیحت کرده است تا دیگر کار اشتباهی نکند. حسنعلی سعی دارد با فریده صمیمی بشود و دست او را میگیرد. فریده عصبی شده و دست خود را پس میکشد و به حسنعلی میگوید که حد خودش را بداند و بین آنها هیچ چیزی وجود ندارد، و همین مقدار ارتباط هم به خاطر چاتای وجود دارد. سپس می رود.
حسنعلی پیش کایا رفته و در مورد تصمیم او برای فروش سهام سوال میکند. کایا میگوید که مدارکی که خواسته بود هنوز به دستش نرسیده است و سدایی به تاخیر می اندازد. حسنعلی میگوید که خودش پیگیری میکند.
ییلدیز و اندر به کافه می روند تا در مورد حسنعلی صحبت کنند. اندر از ییلدیز میخواهد که به طریقی گوشی حسنعلی را به آنها برساند تا در آن برنامه ای برای شنود نصب کنند. ییلدیز تصمیم میگیرد برای شب حسنعلی را به خانه دعوت کند.
در خانه زهرا به عمر میگوید که او نیز میخواهد مانند جانر و امیر در باشگاه مشغول به کار بشود. عمر موضوع را به حسنعلی میگوید و حسنعلی نیز موافقت میکند. در خانه چاتای، فریده پیش او می رود. چاتای که فکرش درگیر است، برای فریده تعریف میکند که فیضا پیش او آمده و درخواست کار کرده است. فریده میگوید که او ممکن است باعث دردسر بشود و ییلدیز به او مشکوک بشود، اما چاتای میگوید که هرچه بوده به گذشته مربوط بوده و مشکلی پیش نمی آید و بیشتر به خاطر بچه مریضش میخواهد به او کمک کند. اندر پیش کایا می رود و در مورد برنامه آینده او سوال میکند. کایا میگوید که هنوز تصمیمش را نگرفته و شاید بخواهد به لندن برگردد. اندر از اینکه جایگاهی در زندگی کایا ندارد ناراحت می شود.
حسنعلی به خانه چاتای می رود. او گوشی خود را در جیب کتش میگذارد. ییلدیز که نمیداند چگونه گوشی را به دست بیاورد، سیستم گرمایشی را روشن میکند و فضای خانه گرم می شود.
روز بعد اندر پیش ییلدیز می آید و آنها مشغول صحبت هستند. ییلدیز در مورد کایا از اندر سوال میکند و اندر با کلافگی میگوید که گویا کایا هیچ تصمیمی ندارد و به آینده خودشان فکر نمیکند.
زهرا به باشگاه رفته و آنها مشغول کار می شود. او به عمد دو دختری که چاق و بد تیپ هستند را برای جانر انتخاب میکند تا مربی آنها بشود. جانر از اینکه با آمدن زهرا به آنجا کارش سخت شده است، کلافه است.