خلاصه داستان قسمت ۲۷۵ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷۵ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۷۵ سریال ترکی سیب ممنوعه
شاهیکا به خشک شویی می رود تا ییلدیز را ببیند. امیر میگوید که ییلدیز نیست. سپس بیم حرفهایش به شاهیکا میگوید که ییلدیز با مادر دوست پسر جدیدش مشکل دارد. شاهیکا پیش ییلدیز می رود و میگوید که بابت شرکت به کمک او احتیاج دارد و در مقابل به او کمک میکند تا مادر دوست پسرش را راضی به رابطه آنها کند تا با او دشمن نباشد. ییلدیز از اینکه امیر پیش شاهیکا خبرچینی کرده عصبانی می شود. چاتای پیش فریده رفته و میگوید که با ییلدیز دوست شده است. فریده شوکه و ناراحت می شود. او به عمد نزدیک مغازه ییلدیز، یک خشک شویی باز میکند تا او را حرص بدهد. ییلدیز خبر باز شدن خشک شویی را می شنود و عصبی می شود. او به مغازه می رود و صاحب مغازه میگوید که آنجا را به زنی اجاره داده و مشخصات فریده را می دهد. ییلدیز مطمئن می شود که فریده برای اذیت او این کار را کرده است. ییلدیز وقتی متوجه قضیه می شود، ناراحت شده و موضوع را به چاتای میگوید. فریده و گولر پیش چاتای می روند و فریده تظاهر به ناراحتی میکند و میگوید که آسمان به او تهمت زده و او خشک شویی نگرفته است. او سعی دارد چاتای را بد بین کند. شب وقتی مرت به خانه می رود، صدقی را میبیند که به عنوان خدمتکار مشغول به کار شده. او از اینکه زهرا بدون اطلاع به او صدقی را استخدام کرده با زهرا بحث کرده و از او ناراحت می شود.
در شرکت، سدایی علت توجه حسن علی به اندر را نمیفهمد. حسن علی میگوید که او میخواهد اندر را بخاطر حرفهایی که در مورد حسن علی زده بود پشیمان کند و کاری کند او نیز مانند بقیه حسن علی را رییس خطاب کند. ییلدیز پیش چاتای آمده و میگوید که با جنک قرار کاری دارد زیرا او میخواهد کار هتل را به خشک شویی آنها بدهد. او به چاتای اطمینان میدهد که جنک نیت دیگری ندارد. کمی بعد جنک با چاتای تماس گرفته و میگوید که به بهانه کار میخواهد سعی کند به ییلدیز نزدیک شود. چاتای عصبی می شود، اما نمیتواند چیزی بگوید زیرا جنک هنوز از ماجرای آنها خبر ندارد. جنک تصمیم دارد در اولین فرصت موضوع را به جنک بگوید. شب وقتی ییلدیز و جنک به رستوران می روند، فریده و گولر آنها را میبینند و فریده با تصور اینکه ییلدیز به چاتای خیانت میکند و دختر خوشگذرانی است، از آنها عکس میگیرد. او عکس را به چاتای نشان میدهد و میگوید که ییلدیز دختر خوبی نیست اما چاتای میگوید که از او قضیه خبر دارد و آن شخص نیست دوست اوست.
بورجو به خانه چاتای می رود تا با او صحبت کند تا بتوانند آشتی کنند.او با دیدن گوشواره های ییلدیز که آنجا جا مانده بود، عصبانی شده و همه چیز را می فهمد و بدون حرف زدن با چاتای از آنجا بیرون می آید. او دم مغازه ییلدیز می رود و با او دعوا میکند. ییلدیز از اینکه چاتای به او نگفته بود که بورجو پیش او آمده دلخور می شود.او پیش چاتای رفته و موضوع را به روی او می آورد. آنها با یکدیگر بحث میکنند و ییلدیز به نشانه قهر و قطع رابطه بیرون میرود. شاهیکا پیش فریده می رود و فریده از او خوشش آمده و میگوید که او و چاتای به یکدیگر می آیند و به زودی آنها را با یکدیگر آشنا میکند. شاهیکا با مظلوم نمایی فریده را مادر صدا زده و او را تأیید میکند. او ظاهری ساده و پوشیده دارد و تیپ خودش را عوض کرده و سعی دارد خودش را زن خانه و سنتی نشان بدهد تا تایید فریده را بگیرد.