خلاصه داستان قسمت ۲۷۶ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷۶ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۷۶ سریال ترکی سیب ممنوعه
ییلدیز و چاتای با یکدیگر آشتی میکنند. آنها قرار میگذارند که دیگر درگیر دعواهای بین مادرشان نشوند و در مشکلات یکدیگر را قضاوت نکنند.
شاهیکا پیش فریده، خودش را دختری خانه دار و موجه نشان میدهد. فریده میگوید که در اسرع وقت او را با چاتای آشنا میکند. وقتی شاهیکا از خانه فریده بیرون می رود، از اینکه ظاهر و لباسهای خودش را پوشیده و سنتی کرده است کلافه است و سریع به خانه می رود.
اندر ترفیع گرفته و به عنوان زن کاری نمونه سال انتخاب شده است. جانر با طعنه میگوید که حتما حسن علی باعث این قضیه شده است. اندر شب قرار است به مراسم جشن ترفیع کاری خود برود و مطمئن است که حسن علی نیز می آید.
زهرا و آسمان از اینکه هیچ مشتری ندارند کلافه هستند. آسمان میگوید که آنها باید خیلی بیشتر تبلیغات انجام دهند. زهرا با مرت تماس گرفته و میگوید که باید تبلیغ کنند. مرت سعی دارد زهرا را قانع کند که چنین کاری بی فایده است و او باید به چشم یک سرگرمی به آنجا نگاه کند و نگران مشتری نباشد. مرت از اینکه آسمان زهرا را پر میکند و به او راه نشان میدهد عصبی است.
جنک که با چاتای قرار دارد، در کافه بورجو را میبیند. بورجو ماجرای دوستی چاتای و ییلدیز را برای جنگ تعریف میکند و سپس می رود. هنگامی که چاتای می آید، جنک با ناراحتی و عصبانیت ماجرا را به روی او می آورد. چاتای میگوید که قصد توضیح داشته و برای همین با او قرار گذاشته است، اما جنک قانع نمیشود و با ناراحتی از آنجا می رود.
جنک به خشکشویی ییلدیز می رود و میگوید که ماجرا را فهمیده و برای خداحافظی آمده است. ییلدیز ابراز ناراحتی کرده و میگوید که چاتای مقصر نیست. جنک هنگام رفتن، با ییلدیز روبوسی میکند.
جنک پیش بورجو می رود که عکس صحنه روبوسی آنها را گرفته است. بورجو با چاتای تماس میگیرد و پشت سر ییلدیز حرف می زند و عکس را برای او ارسال میکند. چاتای با ییلدیز تماس میگیرد اما ییلدیز چیزی از دیدن جنک نمیگوید. چاتای ناراحت شده و موضوع را به روی ییلدیز می آورد. او میگوید که به خوبی میداند آنها برای ییلدیز نقشه کشیده اند، اما از دروغ ییلدیز ناراحت شده است. ییلدیز معذرت خواهی کرده و میگوید که نمیخواهد با آوردن اسم جنک چاتای را ناراحت کند.
شب اندر برای مراسم به همراه جانر می رود، اما حسن علی به آنجا نمی آید. اندر جا خورده اما به روی خودش نمی آورد.
روز بعد مرت به زهرا خبر میدهد که یک فرد معروف که تیستر غذا است را قرار است به کافه آنها بیاورد تا آنجا را تبلیغ کند. زهرا خوشحال شده و ماجرا را به آسمان میگوید. آسمان از ییلدیز و امیر میخواهد که به عنوان سیاهی لشکر به کافه بیایند تا آنجا خالی نباشد.
هنگامی که تیستر می آید و متوجه می شود که آنها جز محصولات آووکادو چیزی ندارند و غذای اصلی نیز ندارند، عصبی شده و تبلیغ را قبول نمیکند و از آنجا می رود. زهرا و آسمان کلافه می شوند.
یک نفر با صدقی تماس گرفته و از او میخواهد که کار را شروع کند. صدقی میگوید که پلاک ماشین دیده خواهد شد.
وقتی اندر به شرکت می رود، متوجه می شود که یک ماشین در حال تعقیب اوست. او مشکوک شده و از جانر میخواهد که مشخصات ماشین را در بیاورد. جانر به او خبر میدهد که ماشین به نام زهراست و از ماشینهای هولدینگ است. اندر شوکه شده و مطمئن است که زهرا دلیلی برای تعقیب او ندارد. او به مرت شک میکند و تصمیم میگیرد شب به بهانه سر زدن به آنها به خانه شان برود.