خلاصه داستان قسمت ۲۷۸ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷۸ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۷۸ سریال ترکی سیب ممنوعه
جانر با شنیدن ادعای اندر شوکه می شود. اندر میگوید که باید محتاطانه رفتار کنند و حتما هالیت این مدت آنها را زیر نظر داشته و قصد او از این کار، انتقام گرفتن از او و ییلدیز و شاهیکا بوده است. او میگوید که باید در اولین فرصت با آنها صحبت کند و حتما آنها نیز تحت تعقیب هستند و خبر ندارند.
مرت پیش حسن علی می رود و او را برای شام به خانه شان دعوت میکند. شب همگی به خانه مرت و زهرا دعوت هستند. ییلدیز و چاتای بیرون می روند و ییلدیز با ناراحتی، برخورد فریده را برای چاتای تعریف میکند. چاتای ییلدیز را دلداری میدهد. اندر با ییلدیز و شاهیکا قرار میگذارد. ییلدیز با دیدن شاهیکا عصبانی شده و بخاطر کار او و نزدیک شدنش به چاتای با او دعوا میکند. اندر میگوید که بابت مسأله مهمی جمع شده اند و سپس میگوید که هالیت زنده است. ییلدیز و شاهیکا متعجب شده و سپس با حالا تمسخر چنین چیزی را انکار میکنند و میگویند که امکان ندارد. شاهیکا نیز خودش را از ماجرای مرگ هالیت تبرئه میکند و میگوید که هیچ تقصیری نداشته و برای همین نگران چیزی نیست.
ییلدیز ماجرای رفتن به خانه فریده را برای آسمان تعریف میکند. آسمان از این کار ییلدیز حرصش میگیرد و میگوید که آخر عواقب این کارهایش را میبیند.
شب همه به خانه مرت و زهرا می روند . اندر تصمیم گرفته است که به حسن علی نزدیک بشود زیرا از طرف هالیت احساس خطر میکند و این کار را به نفع خودش میداند. آسمان نیز بخاطر حسن علی حسابی به خودش رسیده است. او از توجه حسن علی به اندر عصبی می شود و با اندر برای جلب توجه حسن علی رقابت میکند. اندر سر میز شام، حسن علی را برای سری بعد به خانه خودشان دعوت میکند. آسمان نیز سریع حسن علی را به خانه دعوت میکند. چاتای متوجه رفتار عجیب آسمان می شود و بعدا در این مورد از ییلدیز سوال میکند. ییلدیز خوب میداند که علت رفتار آسمان چیست اما چیزی نمیگوید
شاهیکا به خانه فریده می رود. او سعی دارد مدام از ییلدیز بدگویی کند. سپس به فکر فریده می اندازد که برای جدا کردن چاتای و ییلدیز، از آسمان استفاده کند.
در خانه مرت، هنگامی که ییلدیز به اتاق پیش هالیت جان می رود، چاتای نیز پیش او می روذ. حسن علی از پشت در صمیمیت آنها را میبیند و متعجب می شود. سپس هنگام بیرون آمدن چاتای در این باره به او تذکر میدهد و میگوید که ییلدیز دختر خوبی است ولی آنها مناسب هم نیستند و آپ نمیخواهد که ییلدیز ضربه بخورد. چاتای از حرفهای حسن علی کلافه می شود. ییلدیز نیز از پشت در حرفهای آنها را می شنود.
اندر از جانر میخواهد که به بهانه ای زودتر از آنجا برود تا او ماشین نداشته باشد و بتواند با حسن علی به خانه برود. موقع رفتن، حسن علی متوجه ماشین نداشتن اندر می شود و میخواهد او را برساند. آسمان حرصش گرفته و میگوید که آنها میتوانند اندر را برسانند، اما اندر میخواهد با حسن علی برود. اندر در مسیر، با حسن علی خوب برخورد کرده و از او بابت بازخوردهای بد سابقش معذرت خواهی میکند.
روز بعد، اندر از جانر میخواهد که به تعقیب صدقی ادامه بدهد زیرا حتما کسی به او کمک میکند. اندر از همکاری ییلدیز و شاهیکا نا امید شده و میداند که خودش باید این ماجرا را پیگیری کند و به همه ثابت کند که هالیت زنده است.