خلاصه داستان قسمت ۲۸۰ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۸۰ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۸۰ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۸۰ سریال ترکی سیب ممنوعه

روز بعد اندر با حسن علی تماس گرفته و با ناراحتی ماجرای کتک خوردن جانر را برای او تعریف میکند و میگوید که چاتای نیز آنجا بوده است. حسن علی ناراحت شده و به سدایی می سپارد تا آن افراد را پیدا کند. سپس برای دیدن اندر و جانر به خانه اندر می رود. اندر هول شده و از جانر میخواهد که تظاهر به بی‌حالی و مریضی کند. حسن علی داخل آمده و ابراز ناراحتی میکنند و سپس میگوید که فردی که جانر را کتک زده بود را برای معذرت خواهی از جانر آورده است. اندر از اینکه برای نزدیک شدن به حسن علی خوب پیش می رود خوشحال است.
در خانه زهرا ماجرای کلاهبرداری بابت ستاره کافه را به مرت میگوید و میگوید که برای پول این کار از حساب مشترکشان که برای کمک به افراد بی بضاعت بوده است پول برداشته است. مرت عصبی شده و زهرا سعی دارد او را آرام کند و میگوید که خودش دوباره پول را جور خواهد کرد.

روز بعد ،جانر ماشین صدقی را تعقیب میکند و متوجه می شود که صدقی، به همراه مرت به بانک مورد نظر می روند. او بعد از بانک نیز ماشین را تعقیب کرده و متوجه می شود که مرت به یک خانه ای در پایین شهر می رود. جانر شک میکند که شاید هالیت آنجا باشد. بعد از رفتن مرت او دم خانه مورد نظر می رود و خودش را دوست مرت معرفی میکند. زن صاحبخانه، پسر بچه ای را صدا زده و به او میگوید که این مرد دوست پدر اوست. جانر شوکه شده و از آنجا می رود و ماجرا را به اندر میگوید.
آسمان ماجرای کار فریده را برای ییلدیز تعریف میکند. ییلدیز عصبانی شده و پیش چاتای می رود و با او دعوا میکند و میگوید که آنها باید جدا شوند. چاتای او را آرام کرده و متقاعد میکند. آنها سپس تصمیمی برای رابطه شان میگیرند.
ییلدیز سپس به آسمان توضیح میدهد که با چاتای صحبت کرده و مشکلشان را حل کرده اند. آسمان از اینکه هر بار ییلدیز با حرف زدن با چاتای متقاعد می شود حرصش میگیرد.

ییلدیز و جانر و امیر، عکسهای شاهیکا با تیپ خودش و لباسهای باز را چاپ کرده و دم خانه فریده می فرستند. فریده با دیدن عکسها شوکه شده و عصبانی می شود و با شاهیکا قرار میگذارد. شاهیکا با مظلوم نمایی ، ماجرا را به نفع خودش تمام کرده و می‌گوید که این کار ییلدیز است و با ناراحتی از آنجا می رود. فریده از این که اشتباه فکر کرده است ناراحت می شود.
مرت به زهرا میگوید که پیش خانواده فقیر رفته و به آنها کمک کرده است. زهرا خوشحال شده و میگوید که میخواهد آنها را ببیند، اما مرت بهانه می آورد‌‌.
اندر با آیسل تماس میگیرد تا آمار صدقی را بگیرد. او متوجه می شود که صدقی گاهی به یکی از خانه های بیرون شهر هالیت می رود. سپس مطمئن می شود که هالیت آنجاست. او حاضر شده و به سمت آنجا می رود. خانه خالی است و او کسی را نمی‌بیند، اما سپس یک نفر از پشت سر اندر بیرون می آید.
چاتای و ییلدیز دم محضر می روند و تصمیم دارند با یکدیگر ازدواج کنند. ییلدیز هیجان زده و مضطرب است. چاتای به او اطمینان میدهد که کار درستی میکنند و از انتخاب ییلدیز به عنوان زن خودش مطمئن و راضی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا