خلاصه داستان قسمت ۲۵۶ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵۶ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسریت حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۵۶ سریال ترکی سیب ممنوعه
کریم سوار کشتی می شود و ییلدیز و کریم هر دو از دیدن یکدیگر متعجب می شوند. ییلدیز ، آسمان و هالیت جان را نیز همراه خودش آورده تا هالیت بچه را ببیند. کریم میگوید که هالیت او را برای نهار دعوت کرده بوده است. عکاس از دور از آنها عکس میگیرد اما در تمام عکسها، آسمان نیز حضور دارد. کمی بعد هالیت نیز به کشتی می آید و با دیدن آسمان متعجب می شود و از اینکه نقشه اش نگرفته کلافه می شود. انها همگی دور هم نهار میخورند. اندر به ییلدیز زنک می زند و پیام میدهد تا با او آشتی کند اما ییلدیز به او جواب نمیدهد. شب برای شام، هالیت بخاطر اریم به خانه اندر می رود تا دور هم باشند. ییلدیز سفارش می دهد تا لباس عروسهای جدید را به خانه بیاورند تا او پرو کند. وقتی لباسها را می آورند، زهرا و آسمان و آیسل لباسها را می پوشند و ییلدیز با دیدن آنها ابتدا عصبی شده اما سپس همراه آنها می شود و همگی با پوشیدن لباس عروس مشغول رقص و آواز می شوند. هالیت بعد از شام به همراه یکی از همکارانش به سمت خانه می آید تا قراردادی را از خانه بردارد. او با دیدن وضعیت خانه عصبانی شده و با آنها دعوا میکند.
آسمان، پس انداز خود را به زهرا داده تا سرمایهگذاری کند. مرت با زهرا قرار گذاشته و دو برابر پول آسمان را پس میدهد تا او را به سرمایه بیشتر تحریک کند. سپس میگوید که آنها باید سرمایه گذاران بیشتری پیدا کنند. زهرا به خانه رفته و پول آسمان را میدهد و ماجرا را به او میگوید. آسمان تصمیم میگیرد به دوست و آشنایان خود خبر دهد. روز بعد، اندر دم خانه هالیت آمده تا ییلدیز را ببیند. او با ییلدیز آشتی میکند و سپس سعی دارد در مورد کریم از او حرف بکشد اما ییلدیز حرفی ندارد. هالیت دوباره قصد دارد کریم ییادیز را رو به رو کند. او با کریم قرار نهار گذاشته و به ییلدیز نیز نیز میدهد. سپس وقتی ییلدیز به شرکت آمده تا به رستوران بروند، هالیت بهانه کاری آورده و میگوید که دیرتر به آنها ملحق می شود و از کریم و ییلدیز میخواهد به رستوران بروند. شاهیکا به این برخورد هالیت شک کرده و از هالوک میخواهد که آنها را تعقیب کند. هالوک به شاهیکا خبر میدهد که هالیت یک نفر را برای عکس گرفتن از کریم و ییلدیز خبر کرده است. هالوک به دستور شاهیکا، مانع عکاسی آن پسر می شود. شاهیکا که از قبل از کریم و ییلدیز عکس گرفته بود، با عکسها به اتاق کار هالیت رفته و میگوید که چیزی که او میخواهد را دارد. او عکس ها را به هالیت نشان میدهد. سپس میگوید که به شرط اینکه اگر در روز عروسی با ییلدیز، به حای ییلدیز با او ازدواج کند، عکسها را به او میدهد. هالیت از شنیدن این حرف شوکه می شود.