خلاصه داستان قسمت ۲۵۸ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵۸ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسریت حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۵۸ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۵۸ سریال ترکی سیب ممنوعه

شاهیکا به کایا میگوید که هالیت همچنان به او علاقه دارد و به خاطر بچه با ییلدیز ازدواج میکند. کایا عصبانی شده و میخواهد ماجرا را به ییلدیز بگوید، اما شاهیکا جلوی او را میگیرد‌ ‌ جانر به اجبار اندر، امیر را دعوت کرده و به او میگوید که متوجه شده اند که شاهیکا در حال نقشه کشیدن برای ییلدیز است تا ازدواج او را خراب کند و عکاسی را استخدام کرده تا از او و کریم عکس بگیرد. آنها با یک پسر هماهنگ کرده و مقابل امیر تظاهر میکنند که او را گیر انداخته اند و عکسها را از او گرفته اند. ییلدیز برای خرید لباس عروس به مزون می رود. شاهیکا نیز برای خرید لباس عروس خود به مزون رفته پدر بخش دیگری لباس خود را پرو میکند. او از آمدن ییلدیز مطلع شده و در دلش برای او دلسوزی میکند و از اینکه ییلدیز قرار است در روز عروسی شوکه شود، خوشحال است. هنگامی که او از اتاق دیگر بیرون می آید، ییلدیز و آسمان او را می بینند. بعد از رفتن شاهیکا، ییلدیز کنجکاو است که بداند او چه لباسی سفارش داده است، اما فروشنده میگوید که نمی‌تواند لباس مشتری ها را به کسی نشان دهد. مرت به بانک درخواست وام میدهد تا از طریق حق امضای کریم، وام را گرفته و سپس فرار کنند، اما آنها متوجه می شوند که هالیت حق امضای کریم را پس گرفته است. کریم شوکه شده و با هالیت صحبت میکند. هالیت میگوید که بخاطر تغییرات جدید شرکت این کار را کرده و دوباره حق امضا را پس خواهد داد.

اندر ماجرای عکاسی شاهیکا از ییلدیز را به ییلدیز میگوید . ییلدیز شوکه و عصبانی می شود. اندر به او میگوید که باید با او عادی برخورد کند تا در زمان مناسب نقشه ای برای او بکشند. آسمان که بابت سرمایه گذار به زهرا شک کرده، او را تعقیب میکند و سر قرار با مرت میبیند و متوجه می شود که مرت سرمایه‌گذار آنها است. او عصبانی شده و با حرص، سر میز آنها می شیند و از آنها توضیح میخواهد. از طرف جواهر فروشی یک جعبه هدیه به خانه هالیت می‌فرستند. ییلدیز و آسمان کنجکاو می شوند و هدیه را باز می‌کنند. ییلدیز که تصور می‌کرد داخل حعبه، هدیه ازدواج باشد، با دیدن یک جفت گوشواره جا میخورد. آسمان که مدام نگران است، میگوید که حتما هالیت خیانت میکند و گوشواره ها را برای شخص دیگری خریده است. ییلدیز از حرفهای آسمان کلافه می شود. وقتی هالیت به خانه می آید، گوشواره ها را به ییلدیز هدیه میدهد و سپس میگوید که این هدیه‌ اصلی نیست و هدیه اصلی را در روز ازدواج خواهد گرفت و سوپرایز خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا