خلاصه داستان قسمت ۲۵۹ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵۹ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسریت حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۵۹ سریال ترکی سیب ممنوعه
ییلدیز به پیشنهاد اندر برای مراسم حنابندان خود، شاهیکا را دعوت میکند. شاهیکا قبل از رفتن، یه عمد نهال را به خانه دعوت میکند تا او و کایا تنها باشند. وقتی نهال به خانه کایا می رود، کایا او را داخل دعوت میکند. سپس پنهانی با شاهیکا تماس گرفته و با عصبانیت او را سرزنش میکند. ییلدیز و اندر در مراسم حنابندان، به بهانه رسم و رسوم به شاهیکا حنا مالیده و او را با رقاص رو به رو میکنند و در عمل انجام شده قرار میدهند. سپس او را مسخره کرده و از او فیلم میگیرند و همه جا منتشر میکنند. شاهیکا به شدت عصبی می شود. هالیت با یکی از دوستانش برای شام بیرون می رود. او به دوستش ماجرای ازدواج را میگوید.هالیت به دوستش میگوید که هیچکس جز او و وکیلش از کاری که او قرار است در روز عروسی بکند مطلع نیست. روز بعد، متین به خانه هالیت می آید تا در مورد کارهای حضانت هالیت جان با او صحبت کند. ییلدیز با دیدن متین نگران قرارداد ازدواج می شود و بعد از رفتن او، از هالیت در مرود علت آمدن متین سوال میکند و سپس در مورد قرارداد ازدواج میپرسد و میگوید که این بار حاضر به امضای این قرارداد نیست.
هالیت به او اطمینان میدهد که چنین کاری نمیکند و کارهای شرکت را بهانه می کند. امیر و جانر به کافه رفته و مرت و کریم را در آنجا میبینند. آنها همگی سر یک میز مینشینند و مشغول صحبت می شوند. کمی بعد آنها متوجه چند دختر در میز کناری شده و تصمیم میگیرند با آنها آشنا شوند و همگی سر یک میز می نشینند. آنها بعد از کمی آشنایی متوجه می شوند که آن دخترها دنبال مواردی برای ازدواج میگردند. پسرها که هدفشان فقط خوشگذرانی است، سریع بهانه آورده و رستوران را ترک میکنند. کریم دخترها را نصیحت میکند که به تواناییهای خودشان متکی باشند و برای رسیدن به اهدافشان دنبال کسی نباشند. روز عروسی فرا می رسد. کریم بابت این قضیه ناراحت است و به اجبار به عروسی می رود. همه مهمانان آمده و ییلدیز با لباس عروس به مهراب می رود. هالیت مقابل همه اعلام میکند که قصد ازدواج با ییلدیز را ندارد.همان لحظه، شاهیکا با لباس عروس وارد می شود. همه شوکه می شوند. هالیت به شاهیکا میگوید که با او نیز ازدواج نمیکند. او خبر میدهد که قبلاً ازدواج کرده است. سپس اندر در لباس عروس وارد می شود و مقابل هالیت می رود. هالیت دست او را می بوسد و به عنوان همسرش معرفی میکند.