خلاصه داستان قسمت ۲۶۰ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۶۰ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسریت حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۶۰ سریال ترکی سیب ممنوعه
یک روز قبل از عروسی، اندر جانر را به خانه کایا می فرستد تا جانر تبلت او را که جا مانده برایش بیاورد. جانر متوجه می شود که صدقی و چند نفر از افراد هالیت به خانه کایا رفته اند و لپتاپ و وسایل دیگری را از آنجا همراه خودشان می برند. او مشکوک می شود و وقتی ماجرا را به اندر میگوید، اندر حدس می زند که ماجرا مربوط به شاهیکا باشد. صدقی، فلش شاهیکا را که عکسهای ییلدیز و کریم داخل آن بوده برای هالیت می آورد. اندر پیش هالیت می رود و میگوید که در مورد رابطه ییلدیز و کریم چیزهایی فهمیده است و سپس عکسهایی که جانر گرفته بود را به هالیت نشان میدهد. هالیت میگوید که خودش از ماجرا خبر دارد و شاهیکا نیز به او عکس نشان داده و او را تهدید کرده که باید با او ازدواج کند. اندر به هالیت پیشنهاد میدهد که برای انتقام گرفتن از شاهیکا و ییلدیز و کایا، با یکدیگر ازدواج کنند و هالیت قبول میکند. در عروسی، همه شوکه و متعجب می شوند. هالیت رابطه ییلدیز و کریم را به روی آنها می آورد و سپس رو به کریم میگوید که او اخراج است.
کایا با تعجب به اندر نگاه میکند. شاهیکا که شوکه شده، از آنجا می رود. ییلدیز در حالیکه گریه میکند به همراه آسمان و امیر میخواهد از خانه برود، اما نگهبانان دم در میگویند که او باید هالیت جان را تحویل بدهد، زیرا او باید پیش پدرش باشد. ییلدیز به شدت عصبانی شده و داد و فریاد میکند. هالیت میگوید که امروز میتواند بچه را ببرد اما فردا بچه را از او خواهد گرفت. ییلدیز و آسمان و امیر به سمت هتل می روند، اما متوجه می شوند که هالیت همه کارتهای ییلدیز را مسدود کرده است. آنها به ناچار به خانه یکی از دوستان آسمان می روند که خانه ای کوچک در پایین شهر دارد. شاهیکا به هتل می رود و از ترس کایا، جواب تلفنهای او را نمیدهد. او از هالوک میخواهد که با کایا تماس بگیرد و بگوید که شاهیکا در هتل است و جواب کسی را نمیدهد و ممکن است بلایی سر خودش بیاورد. کایا سریع به هتل می رود و به شاهیکا اصرار میکند تا در اتاق را باز کند. شاهیکا نقش بازی کرده و چهره غمگین و پشیمان به خودش میگیرد تا مقابل کایا مظلوم باشد.