خلاصه داستان قسمت ۲۶۶ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۶۶ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسریت حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۶۶ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۶۶ سریال ترکی سیب ممنوعه

مراسم تشییع جنازه هالیت برگزار می شود.لیلا از آمریکا برای مراسم پدرش آمده و همگی ناراحت هستند. ییلدیز و اندر و شاهیکا، هیچکدام حقیقت را لو نداده و در بازجویی ها گفته اند که هالیت خودش از پله ها افتاده است. کسی به آنها و مرگ هالیت شک نکرده است. بعد از مراسم، اندر و ییلدیز به خانه شاهیکا می روند تا در مورد این مسأله صحبت کنند. شاهیکا میگوید که کسی به آنها شک نکرده و هیچکدام نیز مقصر نبوده اند و باید پشت یکدیگر باشند. آنها تصمیم میگیرند که هرگز در مورد این مسأله صحبت نکنند و این راز بین خودشان بماند. همچنین تصمیم میگیرند از این به بعد دیگر به زندگی یکدیگر کاری نداشته باشند و دشمنی ها را کنار بگذارند و تا حد امکان یکدیگر را نبینند. هنگام خواندن وصیت هالیت توسط وکیل او، اریم سهام خود را به مادرش می سپارد و لیلا نیز سهام خود را به زهرا می سپارد، و زهرا که به کارهای شرکت وارد نیست، مدیریت سهام خودش و لیلا را به مرت می سپارد. سهام هالیت جان تا زمان رسیدن او به سن قانونی محفوظ می ماند، اما هزینه های زندگی او ماهانه پرداخت خواهد شد. ییلدیز از اینکه او هیچ سودی از مرگ هالیت نبرده ناراحت و کلافه می شود. زهرا میگوید که آنها هوای هالیت جان را دارند و به او کمک میکنند.

سه ماه بعد ، مرت در جلسه شرکت به اندر و شاهیکا میگوید که شرکت در آستانه ورشکستگی است و او تصمیم گرفته که سهام و مدیریت شرکت را به شخصی به اسم حسن علی، که اهل آدانا است و فردی مقتدر و پولدار است واگذار کند. شاهیکا و اندر با این کار مخالف هستند اما مرت میگوید‌ که آنها چاره دیگری ندارند. حسن علی به همراه دستیاران خون، سَدایی و محمود، برای خرید شرکت هالیت آماده می شوند. حسن علی نقشه دارد که با خوب نشان دادن خودش، شرکت را بالا بکشد. ییلدیز دنبال کار می‌گردد .او به یک شرکت رفته و صاحب شرکت وقتی می فهمد چه ییلدیز مجرد است، او را استخدام میکند. سپس از او میخواهد که شب به ای قرار کاری شام به رستوران بیاید. ییلدیز خوشحال شده و این خبر را به آسمان میدهد. هنگامی که شب او به رستوران می رود، متوجه می شود که فقط او و صاحب شرکت آنجا هستند. کمی بعد، زن صاحب شرکت با عصبانیت به رستوران آمده و بخاطر خیانت شوهرش با او و ییلدیز دعوا میکند.

ییلدیز عصبانی شده و رستوران را ترک میکند. در خانه آسمان از اینکه ییلدیز نمی‌تواند کار مناسب پیدا کند، تصمیم میگیرد کاری کند که ییلدیز دوباره با یک مرد پولدار ازدواج کند تا راحت باشد. او با امیر و جانر صحبت میکند و از آنها میخواهد که افرادی را که می شناسند لیست کنند تا بتوانند بحث ییلدیز را باز کنند. حسن علی و دستیارانش به جلسه با شرکت آرگون می روند. مرت و شاهیکا از او استقبال کرده اما اندر با او خوب نیست و می‌گوید که قصد واگذاری سهامش به او را ندارد. شاهیکا نیز او را تأیید میکند. جانر و امیر و آسمان، افرادی را که برای ییلدیز انتخاب کرده اند به او نشان می‌دهند. ییلدیز هیچکدام را نمی‌پسندد. او در انتها از کسی به نام چاتای خوشش می آید که جانر او را دورادور می شناسد. ییلدیز از او میخواهد هر طور شده آنها را آشنا کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا