خلاصه داستان قسمت ۲۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۶۷ سریال ترکی سیب ممنوعه
بعد از جلسه، مرت پیش شاهیکا می رود و سعی دارد او را راضی کند تا با یکدیگر بتوانند اندر را متقاعد کنند. شاهیکا حس میکند که مرت توافق پنهانی با حسن علی دارد که برای کار با او اصرار میکند. او سعی دارد علت رفتار مرت را بفهمد. مرت و شاهیکا اندر را مجبور میکنند تا توافق با حسن علی را امضا کند. شاهیکا در قبال این کار برای مرت، از او خواسته ای دارد. شاهیکا شب مرت و زهرا را برای شام دعوت کرده و به عمد فکر انتقال سهام های زهرا به مرت را به فکر مرت می اندازد. زهرا با اینکه دختر ساده ای است این پیشنهاد را قبول نمیکند. روز بعد شاهیکا به مرت پیشنهاد میدهد که با یکدیگر نقشه کلاهبرداری و خالی کردن شرکت را بکشند. وگرنه او باید همیشه برای سهام زهرا کار کند و از خودش چیزی نخواهد داشت. او میداند که در این صورت مرت دیگر با زهرا نخواهد ماند. مرت از این پیشنهاد عصبی شده و میگوید که چنین کاری ریسک دارد. شاهیکا میگوید که آنها باید در شرکت جدید افراد مورد اعتماد خود را پیدا کنند و نقشه خودشان را پیش ببرند. مرت با این حال مخالفت میکند.
ییلدیز که از چاتای خوشش آمده، از حرفهای جانر می فهمد که چاتای از دختران چشم و مو مشکی و قد بلند خوشش می آید. جانر میگوید که چاتای شب به کلوپ می رود. ییلدیز با خوشحالی آماده شده و لنز و کلاه گیس میگذارد تا خودش را مورد پسند سلیقه چاتای کند. او به کلوپ می رود و دنبال چاتای میگردد. چاتای همان لحظه به دوست خود میگوید که باید برود. ییلدیز که تازه چاتای را پیدا کرده، برای اینکه بتواند با تو آشنا شود، دم در کیف خود را روی ماشین چاتای می اندازد. چاتای پیاده شده و کیف را به او میدهد. او به ییلدیز زل می زند و ییلدیز فکر میکند که از او خوشش آمده، اما چاتای به ییلدیز میگوید که چشمهای تو دو رنگ است. ییلدیز متوجه می شود که یکی از لنزها را فراموش کرده و خجالت می کشد. چاتای بی اعتنا به ییلدیز سوار شده و می رود. ییلدیز از اینکه موفق به آشنایی با چاتای نشده حرصش میگیرد. حسن علی برای شام، اندر و شاهیکا و مرت و زهرا را به خانه اش دعوت میکند تا شرکتشان را جشن بگیرند. او نوازنده های سنتی به خانه آورده و همچنین شام محلی غذاهای آدانا را سرو میکند.
اندر که از این چیزها خوشش نمی آید،عصبی می شود و به سختی وضعیت را تحمل میکند. شاهیکا از اینکه اندر حرصش گرفته خوشحال شده و با نیش و کنایه او را اذیت میکند. صبح روز بعد در شرکت، قبل از آمدن حسن علی به اتاق جلسه، اندر از او و نحوه زندگی و پذیرایی اش بدگویی میکند و او را بی کلاس می داند و میگوید که او برای کار کردن و شراکت مناسب نیست. مرت و شاهیکا با او مخالفت میکنند. حسن علی از پشت در حرفهای اندر را می شنود.او داخل رفته و چیزی به روی خودش نمی آورد. ییلدیز از جانر میخواهد که دوباره آمار چاتای را به دست بیاورد. او و جانر شب به رستورانی که چاتای قرار است آنجا باشد می روند. چاتای با شخصی در رستوران قرار کاری دارد. خدمتکار خانه مادر چاتای با او تماس گرفته و میگوید که حال مادر او زیاد خوب نیست . چاتای قرار را لغو میکند و از رستوران می رود تا به مادرش سر بزند. ییلدیز و جانر در رستوران منتظر میمانند اما چاتای را نمیبینند و دوباره بی نتیجه برمیگردند.