خلاصه داستان قسمت ۲۶۸ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۶۸ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعهای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه
زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…
قسمت ۲۶۸ سریال ترکی سیب ممنوعه
وکیل هالیت برای ییلدیز و آسمان خانه ای میگیرد. آنها به برج جدید نقل مکان می کنند. ییلدیز که همچنان فکرش پیش چاتای است، از جانر میخواهد باز هم آمار او را در بیاورد. جانر با کلافگی قبول میکند و ییلدیز قول میدهد که بار آخر باشد و در غیر این صورت تقدیرش را می پذیرد. آنها آدرس باشگاه ورزشی چاتای را پیدا میکنند و به بهانه ورزش به آنجا می روند، اما متوجه می شوند که چاتای تمرینش تمام شده و رفته است. ییلدیز نا امید شده و به خانه برمیگردد. روز بعد، وقتی ییلدیز از خرید به خانه برمیگردد، آسانسور خراب شده و مجبور می شود با پله بالا برود. او طبقات را اشتباه کرده و به طبقه دیگری می رود و سعی دارد با کلید در را باز کند. همان لحظه چاتای در را باز کرده و ییلدیز با دیدن او شوکه می شود. او متوجه می شود که چاتای همسایه آنهاست و از این بابت خیلی خوشحال می شود. سپس خودش را به چاتای معرفی میکند. وقتی که ییلدیز به خانه می رود با ذوق و خوشحالی ماجرا را برای آسمان تعریف میکند. روز بعد ییلدیز میخواهد هالیت جان را به حمام ببرد،اما آب خانه آنها قطع می شود. او با عصبانیت به لابی رفته و با نگهبان در این مورد صحبت میکند. نگهبان میگوید که درست کردن قطعی آب آنها تا شب طول می کشد. همان لحظه چاتای که از آنجا رد می شود، با شنیدن ماجرا به ییلدیز پیشنهاد می دهد که از حمام خانه او برای حمام کردن بچه استفاده کند.
ییلدیز از این پیشنهاد استقبال کرده و با هالیت جان به خانه چاتای می رود و بچه را حمام میکند و سپس می رود. خدمتکار خانه چاتای با دیدن ییلدیز در خانه، تصور میکند که او دوست دختر چاتای است و به مادر چاتای خبر میدهد. مادر او از اینکه چاتای با کسی در ارتباط است که او بچه ای دارد و شاید ممکن باشد که بچه از چاتای باشد نگران شده و سعی دارد از ماجرا سر در بیاورد. او از خدمتکار میخواهد تمام خانه را بگردد اما آنها چیزی از دوست دختر چاتای در خانه پیدا نمیکنند. ییلدیز در روزهای بعد به هر بهانه ای سعی میکند به چاتای نزدیک شود اما چاتای که دوست دختر دارد به او اهمیت نمیدهد. مدتی بعد، چاتای از دوست دخترش جدا می شود و ییلدیز با فهمیدن این قضیه خوشحال می شود. حسن علی که پدر چاتای است، با او تماس میگیرد و به او خبر میدهد که به استانبول آمده است و به او پیشنهاد میدهد که در شرکت او مشغول به کار شود. چاتای از این قضیه عصبی شده و ذهنش درگیر می شود. شاهیکا و اندر و مرت به شرکت جدید نقل مکان میکنند. مرت بعد از کمی فکر کردن تصمیم میگیرد با شاهیکا برای نقشه اش همکاری کند. ییلدیز به شرکت جدید می رود تا از وضعیت سهام هالیت جان خبردار شود. او به اتاق حسن علی رفته و با او آشنا می شود. مادر چاتای،فریده، که زن سابق حسن علی است،وقتی می فهمد که حسن علی به استانبول آمده، عصبانی می شود و به شرکت او می رود تا با او دعوا کند و از او بخواهد که به چاتای نزدیک نشود. او با دیدن ییلدیز در اتاق چاتای، تصور میکند که ییلدیز معشوقه اوست. شب، ییلدیز به بهانه ای دم خانه چاتای می رود. فریده که در خانه چاتای است، با دیدن ییلدیز شوکه شده و به چاتای میگوید که این دختر معشوقه پدر اوست.