خلاصه داستان قسمت ۲۷۱ سریال ترکی سیب ممنوعه + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۷۱ سریال ترکی سیب ممنوعه را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. فصل چهارم این سریال پر طرفدار هر دوشنبه ساعت ۲۰:۰۰ پخش می شود. «سیب ممنوعه» مجموعه‌ای عاشقانه – درام است که نمایش بی نظیری از تمایلات، احساسات و دروغ‌ها را دارد. سریال ترکی سیب ممنوعه با بازی بازیگران مطرح ترکیه ای  چون ادا اجه ، شوال سام ، طلعت بولوت ، نسرین حواد زاده و… این روزها از شبکه جم سریز و جم تی وی در حال پخش است.

قسمت ۲۷۱ سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان سریال ترکی سیب ممنوعه

زینب و ییلدیز(ستاره) دو خواهری هستن که خیلی به هم وابسته ان ولی آرزوهاشون کاملا متفاوته.. زندگی ییلدیز بعد از آشنایی با شاهزاده ی اشراف،اندر آرگون تغییر میکنه..اندر برای رهایی از شوهرش،هالیت آرگون، ییلدیز رو به کار میگیره ، وقتی این اتفاقا در زندگی ییلدیز میفته شرکتی که زینب در آن کار میکنه از طرف علیهان تاش دمیر خریداری میشه. علیهان یه کارمند خشن،پررو و ثروتمندی هست..تضادهای زینب و علیهان در مدت کوتاهی به جذابیت تبدیل میشه..و چیزی که زینب نمیدونه اینه که علیهان شریک و برادر زن دوم هالیت هست…

قسمت ۲۷۱ سریال ترکی سیب ممنوعه

اندر و ییلدیز و شاهیکا دور هم جمع می شوند تا در مورد پیام تهدید آمیزی که برایشان آمده صحبت کنند. آنها نمی‌دانند که ممکن است چه کسی این پیام را فرستاده باشد. آنها با آیسل تماس گرفته و او را آنجا می آورند و بازخواست میکنند. آیسل میگوید که او به هیچکس حرفی نزده و آن روز کس دیگری در خانه نبوده است. سپس یادش می آید که اخیراً صدقی را دیده بود که به او گفته بود در مغازه ای که داشت ورشکست شده و بدهکار است. سپس در مورد علت مرگ هالیت کنجکاوی کرده و از آیسل سوال پرسیده بود. اندر از آیسل میخواهد با صدقی تماس بگیرد و با او قراری بگذارد. سپس آنها همگی سر قرار می روند و گوشه ای پنهان می شوند و از طریق تلفن آیسل، حرفهای او و صدقی را می شنوند. آنها به حرفهای صدقی شک کرده و جلو می آیند و او را بازخواست میکنند. صدقی ابتدا انکار کرده و سپس میگوید که بخاطر بدهی مجبور بوده است آنها را تهدید کند تا شاید بتواند پول بگیرد. آنها صدقی را دعوا کرده و از آنجا می روند و خیالشان راحت می شود. چاتای به جنک میگوید که ییلدیز را می شناسد و دوست اوست اما چیزی بین آنها وجود ندارد.

جنک خوشحال شده و میخواهد هرچه زودتر با ییلدیز آشنا شود و از چاتای میخواهد قراری بگذارد تا آنها یکدیگر را ببینند. چاتای به باشگاه می رود. حسن علی با او تماس میگیرد و در مورد جعبه از او سوال میکند. چاتای میگوید که محتویات جعبه را دیده است که داخل آن عکسهای دوره کودکی و دوره های مهم زندگی او بوده که حسن علی خودش حضور نداشته است و بابت این قضیه ابراز حسرت میکند. سپس حسن علی از او میخواهد که برای شام با هم بیرون بروند. آسمان در خانه ماجرای شراکت در باز کردن مغازه بار نوشیدنی آووکادو با زهرا را به ییلدیز میگوید. ییلدیز که میداند زهرا آدم بی فکری است از این کار آسمان عصبی می شود. در شرکت، شاهیکا از هالوک میخواهد که بین کارکنان شایعه پخش کند که مرت عاشق شاهیکا است ولی شاهیکا او را رد کرده است ولی مرت اصرار دارد که آنها با هم باشند.

سپس به اتاق مرت می رود و هنگام خروج خودش را ناراحت نشان میدهد. ییلدیز به باشگاه می رود. او هنگام دویدن روی تردمیل یه زمین میخورد. دختری به نام بورجو به او کمک کرده و آنها با یکدیگر آشنا می شوند. سپس به کافه پایین باشگاه می روند. بورجو میگوید که به تازگی با دوست پسر خود قطع رابطه کرده و ییلدیز سعی دارد با دادن راهکار آنها را آشتی بدهد. شب حسن علی و چاتای برای شام بیرون می روند. در خانه اندر ماجرای شایعه بین مرت و شاهیکا را به جانر میگوید و مطمئن است که باز هم شاهیکا نقشه ای دارد. یکی از دوستان فریده به رستوران آمده و با دیدن چاتای و حسن علی، به فریده زنگ می زند و خبر میدهد. فریده از این قضیه عصبی می شود و گولر او را آرام می‌کند. جنک در اینستاگرام به ییلدیز پیام داده و می‌گوید که دوست چاتای است و آشنا هستند. روز بعد، فریده از حسن علی میخواهد به خانه او بیاید تا در مورد چاتای صحبت کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا