خلاصه داستان قسمت ۱۰۳ سریال ترکی بهار + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۳ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز بهعنوان تهیهکننده این مجموعه شناخته میشود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روزهای فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش میشود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانهدار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی میشود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و میگوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!
قسمت ۱۰۳ سریال ترکی بهار
آراز و سرن تو حیاط هتل نشستن و در حال خوش گذراندن و استفاده از هوای تمیز هستند و با همدیگه صحبت میکنند. دکتر رها به آراز زنگ میزنه و از حال مادرش میگه که نگران نباشه حالش خوبه آراز جا میخوره و میگه مگه اتفاقی افتاده بود؟ دکتر رها که فکر کرده او از همه چیز خبر داره جا میخوره و وقتی آراز ازش میپرسه چه اتفاقاتی افتاده مجبور میشه تعریف کنه. اون میگه اول ما فکر کردیم تو بیمارستان یه ویروس ناشناخته پیدا شده و پدر و مادرت هم درگیرش شدن به خاطر همین اونارو قرنطینه کردیم اما به خیر گذشت بعد مادربزرگت وقتی ماجرا رو فهمید از حال رفت و سکته کرد اونم الان حالش خوبه من بهش رسیدگی کردم آراز جا خورده و بعد از قطع تماس سریعاً با مادرش تماس تصویری میگیره. آراز و سرن ازش حالشو میپرسن که او میگه نگران نباشین من حالم خوبه.
پلیسها با عمه تیمور صحبت میکنند تا او بهشون بگه چه اتفاقی افتاد تو پارکینگ؟ اما هرچی که فکر میکنه هیچی یادش نمیاد عمه تیمور را پیش دکتر تولگا میفرستند تا از طریق روانکاوی او را درمان کنه و ببینه مشکل از کجاست. مردی ناشناس تو قالب پرستار وارد اتاق همان مردی میشه که تو پارکینگ بیمارستان شیشه وارد بدنش شده بود و با تزریق دارویی تو سرمش از اونجا میره. بعد از چند دقیقه خبر میدن که حال اون مریض بد شده و دکتر اورن میره بالا سرش و با ماساژ قلبی سعی میکنه اونو برگردونه اما موفق نمیشه و زمان مرگشو ثبت میکنن. دکتر تولگا با عمه تیمور صحبت میکنه و از حرفاش متوجه میشه که بهش شوک وارد شده و به بهار و تیمور میگه که به خاطر پشت سر گذاشتن ماجرای توی پارکینگ انگار به زمان قدیم برگشته یعنی فکر میکنه شما دو تا هنوز با هم زن و شوهرین فقط شما بهش فشار نیارین تا موضوعی رو متوجه بشه باید خودش کم کم از این حالت بیرون بیاد….