خلاصه داستان قسمت ۱۰۴ سریال ترکی بهار + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۴ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز به‌عنوان تهیه‌کننده این مجموعه شناخته می‌شود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روز‌های فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش می‌شود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانه‌دار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی می‌شود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و می‌گوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۱۰۴ سریال ترکی بهار

قسمت ۱۰۴ سریال ترکی بهار

بهار و تیمور بهم ریختن و به هم میگن چیکار کنیم؟ نه عمه نمیتونه بره زندان چون دکتر گفت نباید بهش شوک وارد بشه و اونجا بهم میریزه ذهنش دوباره! باید یه کاری کنیم! و باهم فکر میکنن تا ببینن کاری میشه کرد یا نه! دوروک تو بیمارستان متوجه رفتارهای یکی از پرسنل میشه که طبیعی نیست و مدام تو فکره و بهم ریخته ست. دوروک یادش میاد که او قبلا مدام میومد درباره وضعیت بیمار می‌پرسید تا ببینه مرده یا هنوز زنده است دوروک سریعاً میره به اتاق استاد تیمور و اونجا به آنها میگه من یه فکری زده به سرم نمی‌دونم درسته یا نه درباره مرگ اون مرد تو پارکینگ. انها ازش می‌خوان تا سریعاً هرچی می‌دونه بهشون بگه، دوروک واسشون تعریف می‌کنه آنها این موضوعو با پلیس در میان میزارن و در آخر اون پسرو دستگیر می‌کنند. پسر به تیمور و بهار میگه که من از قصد این کارو نکردم تیمور میگه نگران نباش وکیلو می‌فرستم پیشت تا کاراتو بکنه. دکتر رها میره به ملاقات گل چیچک خانم که هما برای اینکه اونا تنها باشن به بهونه خوردن قهوه از اونجا میره. دکتر رها دارویی برای گل چیچک خانم تزریق می‌کنه و ازش می‌خواد تا چشماشو ببنده و به حرفاش گوش بده دکتر رها بهش ابراز علاقه می‌کنه و اعتراف می‌کنه که از وقتی وارد زندگی شده دیدش به زندگی تغییر کرده و حال دلش خوب شده.

بعد از زدن حرفای دلش ازش می‌خواد چشماشو باز کنه اما او چشماشو باز نمی‌کنه دکتر رها متوجه میشه دوز تزریق زیاد بوده و بیهوش شده آنها با تزریق داروی دیگه به هوشش میارن. وقتی به هوش میاد گل چیچک اول فکر می‌کنه داشته خواب می‌دیده اما توجه میشه که تمام حرف‌های دکتر رها واقعی بوده او جا خورده و خوشحال میشه. آراز و سرن به بیمارستان رفتن و بهار و گل چیچک با دیدن آنها جا می‌خورد آراز از بهار کلگی می‌کنه که چرا چیزی بهش نگفته بوده. شب شده و بهار به همراه اورن بالاخره به خانه رفتن برای استراحت و خوابیدن. فردای آن روز وقتی بهار از خواب بیدار میشه زنگ در به صدا در میاد که می‌بینه تیمور به همراه عمه‌اش به اونجا اومدن. بهار جا می‌خوره که تیمور بهش میگه عمه تو هتل راحت نبود تصمیم گرفت بیاد خونه ما با ما بمونه بهار کلافه شده و از اینکه تیمور داره از فرصت استفاده می‌کنه حرص می‌خوره و ناچاراً تعارف می‌کنه بیان داخل….

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی بهار + عکس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا