خلاصه داستان قسمت ۱۰۵ سریال ترکی بهار + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۰۵ سریال ترکی بهار را برایتان گذاشته ایم، امیدوارم خوشتون بیاد. با ما همراه باشید. سریال بهار توسط نسلیهان یشیلیورت کارگردانی شده است و آسنا بولبلوگلو نیز به‌عنوان تهیه‌کننده این مجموعه شناخته می‌شود. این سریال در کشور ترکیه تولید شده است و روز‌های فرد از شبکه ترکی جم تیوی به زبان فارسی پخش می‌شود. بهار، بیست سال پیش، از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شد، اما به جای اینکه حرفه پزشکی را دنبال کند، خانه‌دار شدن را انتخاب کرد. او با جراح موفق تیمور یاووز اوغلو ازدواج کرده و زندگی خود را وقف همسر و فرزندانش کرده است. اما ناگهان خانواده به ظاهر خوشحال یاووز اوغلو با بیماری بهار دچار مشکلاتی می‌شود. پزشک بهار، اورن، مصمم به نجات اوست و می‌گوید تنها راه حل، پیوند کبد است؛ اما تنها کبد سازگار خانواده، متعلق به تیمور است!

قسمت ۱۰۵ سریال ترکی بهار

قسمت ۱۰۵ سریال ترکی بهار

بهار از دیدن اونا جا خورده که عمه اش میگه گفتم خونه به این بزرگی چرا تو هتل بمونم! بهار میگه خوب کاری کردی عمه جون و تعارفش میکنه بیاد تو. اونجا اورن را میبینه که بهش میگه من وقتی فهمیدم دارین میاین اینجا گفتم بیام کمک واسه آماده کردن صبحانه سپس تیمور میره با اورن تو آشپزخانه تا به بهونه کمک باهم حرف بزنن. عمه لیلا با بهار حرف میزنه و بهش میگه که از اورن خوشش اومده نامزد داره یا نه بهار که مونده چی بگه میخنده و بحثو عوض میکنه سپس میره به آشپزخانه. بهار از تیمور میپرسه که داری تو چیکار میکنی؟ او به بهار میگه تو رگ های مغزی عمه لیلا یه مشکلاتی پیش اومده باید عمل بشه ولی ریسکشم بالاست باید راضیش کنیم تا به عمل رضایت بده بهار میگه اگه زنده نیومد بیرون چی؟ او میگه نمیدونم واقعا! اورن رفته پیش عمه که چاعلا به اونجا اومده و به محض وارد شدن شروع میکنه به غر زدن درباره تولگا که وقتی وارد سالن میشه میبینه همه اونجا نشستن و دارن نگاهش میکنن. او خودشو به عمه لیلا معرفی میکنه که او یادش میاد و باهم گرم میگیرن.

چاعلا که خبر نداره از فراموشی عمه لیلا می‌خواد همه چیزو خراب کنه که بهار بهش میگه بیا بریم تو آشپزخونه بهم کمک کن و اونجا ماجرارو بهش میگه که با تیمور دارن نقش زن و شوهرو بازی می‌کنند چاعلا جا خورده و میگه تو اصلاً چی میگی؟ می‌فهمی اصلا خودت؟ بهار واسش توضیح میده که ذهنش به هم ریخته و باید کم کم خودش از این وضعیت بیاد بیرون چاعلا هم واسه بهار ماجرای شب گذشته را تعریف می‌کنه و میگه همه چیز خوب بود تا اینکه یک پیام واسش اومد و کلا به هم ریخت و از این رو به اون رو شد بعدشم منو گذاشت خونه و سریع رفت بهار هم تو فکر میره. تولگا رفته به یه بیمارستان و یک سری وسایل برده و به مسئول اونجا میگه نمی‌رسم برم پیش همسرم اینارو بهش بدین من باید برم جایی و از اونجا میره. زنی تو بتن گیر کرده و بردنش به بیمارستان، تو خونه بهار همه سر میز صبحانه هستند که بهشون زنگ می‌زنند و میگن یه مورد اورژانسی اومده سریع بیاین آنها به بیمارستان میرن و چاعلا پیش عمه لیلا می‌مونه. آنها وقتی به بیمارستان می‌رسند از دیدن وضعیت اون زن تو بتن شوکه میشن بهار به اون خانوم دلداری میده و میگه نگران نباشین هر کاری از دستمون بر بیاد انجام میدیم…

بیشتر بخوانید:

خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی بهار + عکس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا