خلاصه داستان قسمت ۲۱۸ سریال ترکی شربت زغال اخته + عکس
در این مطلب از سایت جدولیاب شما شاهد قسمت ۲۱۸ سریال ترکی شربت زغال اخته می باشید. همراه ما باشید. سریال ترکی «شربت زغال آخته» (Kızılcık Şerbeti) محصول سال ۲۰۲۲ کشور ترکیه می باشد که به سفارش شبکه «شو تی وی» ساخته شده است. کارگردان این سریال را «هاکان کیرواوانچ» و نویسندگی اش را «ملیس جیولک» برعهده دارند. این سریال روزهای زوج ساعت ۲۳:۰۰ از شبکه جم سریز پخش می شود و یک ساعت بعد از شبکه جم سریز پلاس پخش می شود.

قسمت ۲۱۸ سریال ترکی شربت زغال اخته
دوعا و مری رفتن بیرون و بعد از خرید میرن یه چیزی بخورن اونجا دوعا از گیرای گلگی میکنه که زیادی آزاده و اصلا واسش غیرتی نمیشه هرچقدر هم که آزاد باشه بالاخره باید یکم روم حساس باشه دیگه مری میگه بهت حق میدم. هاله به گورکم زنگ میزنه و بهش میگه که مصطفی واسم یه خونه مبله گرفته یکسال هم اجاره شو داده گورکم خوشحال میشه و میگه آفرین حالا این شد یه خبر خوب مصطفی اومده اونجا؟ او میگه نه هنوز گورکم میگه خوبه خودم میام فردا یه سر اونجا تا دوربینارو کار بزاریم بعد دیگه بقیه اش با توعه او قبول میکنه. فاتح و دوعا با جمره رفتن بیرون شام بخورن اونجا گارسون به دوعا میگه خانم زیبا که فاتح غیرتی میشه و باهاش دعوا میکنه سپس ازش میخواد بره بگه یکی دیگه بیاد دوعا بازم فاتحو با گیرای مقایسه میکنه فاتح بهش میگه یجوری! چیزی شده؟ میخوام بدونی همیشه من هستم کنارت شاید تو ازدواج موفق نبودیم ولی هرکاری از دستم بربیاد واست میکنم دوعا میگه باسه ولی الان چیزی نیست فقط خسته ام و به شامشان ادامه میدن. آخر شب پنبه میبینه عبداله خان تو اتاق نیست او میره اول تو اتاق مری که میبینه اونم تو اتاقش نیست ولی دفتری رو تختش بازه که عکس عبداله خان را چسبونده بهش که کلافه میشه سپس میره تو آشپزخانه که میبینه اونا اونجان و میپرسه چخبره؟
مری میگه غذای شعله رو آماده میکنم عبداله خان هم میگه دارم آب میخورم سپس پنبه با مری بابت اون عکس تو دفترش دعوا میکنه که مری دلش میشکنه و اشک میریزه و میگه که اون عکس واسه اولین عکس شعله با پدرشه واسه همین نگه داشتم تا وقتی بزرگ شد دفترو بدم بهش و میره که هیداله خان سرزنشش میکنه واسه این رفتارش. فردای آن روز تو شرکت یوسف به فاتح ماجرای خونه گرفتن مصطفی واسه اون هاله را میگه او کلافه میشه و آدرسو میگیره. گورکم رفته خونه هاله و اونجارو میبینه و میگه خیلی خوبه سپس دوربینارو کار میزاره که فاتح میره اونجا گورکم مخفی میشه فاتح هاله را دعوا میکنه و واسش خط و نشون میکشه که از برادرش دور میمونه و دیگه زن نمیزنه چون دفعه بعدی اینجوری رفتار نمیکنه و میره. گورکم میاد و بهش میگه چیزی نیست این همینجوریه فقط داد میزنه تو هرچی زودتر مصطفی را بکش تو اتاق خواب و میره. نورسما و فرار تو آتلیه حسابی باهم کل کل میکنن. شب عبداله خان به پنبه زنگ میزنه که جلسه کاری داره دیر میاد از طرفی نیلای میگه مری نیست هنوز نیومده و مصطفی هم زنگ زد گفت دیر میاد. پنبه میگه باشه برین سر میز تا بیام. مصطفی تو خونه هاله ست که او گریه میکنه و پیازداغ ماجرای صبحو هم بیشتر میکنه در آخر میگه من نمیتونم بدون تو! و مصطفی را میبوسه که او شوکه میشه. پنبه شک کرده زنگ میزنه به سولماز که او میگه شعله پیش منه ولی مری رفته بیرون نیست پنبه به عبداله خان زنگ میزنه که میبینه خاموشه پنبه با ناله میگه چطور دوباره این کارو با من کردی؟….