معنی بازیگر چیست

بازیگر

بازیگر

  • بازیگر فردی است که برای ایفای نقش خاصی درفیلم انتخاب می شود بازیگر اززمانی وارد سینما شد که سینما ازمرحله ی فیلمهای ساده ومستند که بیشتر افراد عادی درمقابل دوربین کارهای روزمره ی خود را انجام می دادند، به مرحله روایتگری ارتقاء یافت. بازیگر ابتدا به مفهوم کلی به کار می رفت، یعنی بازیگر می توانست درتئاتر ونیز سینما ایفای نقش کند. چنان که درابتدای ورود مقوله ی بازیگری به سینما، این بازیگران تئاتر بودند که از تحریم اولیه ی خود به درآمدند وحاضر شدند درسینما بازی کنند، اما با بلوغ سینما، این سینما بود که بازیگران تئاتر راپس زد چراکه بازی درسینما با بازی در تئاتر کاملا فرق دارد. بازی وبازیگر درتئاتر ویژگیهایی ازقبیل اغراق درحرکت وبازی، تداوم بازی یا دریک زمان ارائه شدن بازی وکارروی صدا دارد. درحالی که بازی درسینما، غیرتداومی است و درحرکت وادا ورفتارها اغراق آمیز نیست. بدین شکل بود که سینما برای خود بازیگرانی تربیت کرد وبه این منظور مدرسه بازیگری« اکتورزاستودیو» درسال 1947 با مدیریت « ایلیا کازان » و « چریل کرافورد» درنیویورک تاسیس شد. بازیگرانی چون«مارلون براندو» « جیمز دین» و« آنتونی کویین» ازجمله پرورش یافتگان این مدرسه بودند.

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی بازیگر در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • بازیگر (فرهنگ معین): هنرپیشه، بازیکن، مجازاً نیرنگ باز، فریب کار. [خوانش: (گَ) (ص فا.)]
  • بازیگر (فارسی به انگلیسی): Actor, Actress, Artist, Artiste, Entertainer, Performer, Player, Thespian
  • بازیگر (لغت نامه دهخدا): بازیگر. [گ َ] (ص مرکب) بازی کننده. لَعِب (منتهی الارب) لَعّاب (دهار) سامد. قصّاف. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی). لاعب. لاهی. (دهار). آنکه ببازیهای تفریحی و ورزش سرگرم شود. سرگرم کننده. مشغول کننده:
    شده تیغها در سر انداختن
    چو بازیگر از گویها باختن.
    اسدی (گرشاسب نامه).
    ز تاک خوشه فروهشته و ز باد ...ادامه مطلب...
  • بازیگر (فارسی به عربی): ممثل
  • بازیگر (فرهنگ عمید): اجراکنندۀ نقش در نمایش، فیلم، و مانندِ آن،
    [مجاز] حیله‌گر، نیرنگ‌باز،
  • بازیگر‬ (فارسی به ترکی): oyuncu
  • بازیگر (حل جدول): آکتر، هنرپیشه
  • بازیگر (مترادف و متضاد زبان فارسی): آرتیست، بازیکن، ستاره، هنرپیشه، هنرمند،
    (متضاد) تماشاچی، تماشاگر، تماشایی، بازی‌کن، نقش‌پرداز، نیرنگ‌باز، فریب‌کار، حقه‌باز
  • بازیگر (فرهنگ فارسی هوشیار): مشغول کننده، اسباب بازی
  • بازیگر (فارسی به آلمانی): Schauspieler