معنی صلاة در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی

لغت نامه دهخدا

صلاه. [ص َ] (ع اِ) دعاء. || دین. || رحمت. || استغفار. || حسن ثناء از خداوند بر پیمبر. || و گفته اند صلاه از خداوند رحمت است و از ملائکه آمرزش خواستن و از مؤمنین دعا و از پرندگان و هوام تسبیح بود و آن جز در خیر نبود بخلاف دعا، که آن در خیر و شرّ است. (اقرب الموارد). || کنیسه ٔ یهود. (اقرب الموارد). || صلوه، یکی از فروع دین و اعظم عبادات است و آن را عمود دین گفته اند و در شرع آمده است که نماز عمود دین است اگر پذیرفته شود دیگر عبادات پذیرفته گردد و اگر ردّ شود دیگر عبادات نیز پذیرفته نگردد و نمازها را شمار بسیار است، از فریضه و سنت و نیز هر یک را شرایطی و احکامی است که تفصیل آن عیناً از کتاب ترجمه ٔ النهایه ٔ شیخ طوسی نقل میشود: دانستن نماز دانستن فریضه ها و سنتهای نماز است و آن بر دو قسم است، قسمی آن است که پیش از حال نمازست و قسمی مقارن است با حال نماز اما آن قسم که پیش از حال نمازست پنج چیز است. چهار چیز از این پنج گانه مشتمل است بر مفروض و مسنون و پنجم مسنون است نه مفروض. اول دانستن طهارت و احکام وی، دوم دانستن عددهای نماز، سوم دانستن وقتهای نماز، چهارم دانستن قبله و احکام آن و قسم پنجم دانستن بانگ نماز و اقامت است و احکام هر دو. اما دانستن طهارت بگفتیم بتمامی و آن قسمتهای دیگر که باقی بماند ما هر قسمتی را بابی مفرد بگوئیم و آنچه در وی باشد بتمامی ذکرش بکنیم و جدا کنیم میان فریضه ها و سنتها و سپس بگوئیم آنچه مقارن حال نماز باشد از فرایض و سنتها، ان شأاﷲ.
باب اول در اعداد نمازها و عدد رکعات نماز فریضه ها و سنتها: نماز بر دو قسم است فریضه و سنت و هر یک از این دو بر دو قسم است فریضه ٔ حضرو سنتش و فریضه ٔ سفر و سنتش. اما فریضه ٔ حضر هفده رکعت است. چهار رکعت نماز پیشین است به دو تشهد. یکی تشهد در دوم رکعت بی سلام و دوم تشهد در چهارم رکعت با سلامی از پسش و نماز دیگر همچنان که نماز پیشین و نماز شام سه رکعت است به دو تشهد یکی تشهد در دوم رکعت و دوم تشهد در سیم رکعت با سلامی از پسش. و فریضه ٔ نماز خفتن همچنانکه فریضه ٔ نماز پیشین و دیگر. و فریضه ٔ نماز بامداد دو رکعت به یک تشهد و یک سلام باید کرد. (اما سنتهای حضر سی و چهار رکعت است هشت رکعت پس از زوال آفتاب و پیش از فریضه، و هشت رکعت پس از پیشین و قبل از نماز دیگر، و چهار رکعت بعد از نماز شام و دو رکعت نماز نشسته پس از نماز خفتن که یک رکعت بشمار میرود و یازده رکعت نماز شب است و دو رکعت نماز فجر. به یک تشهد و سلام در هر دو رکعتی از این نوافل همه که ما بگفتیم). و اما فریضه ٔ سفر یازده رکعت است. نماز پیشین دو رکعت به یک تشهد در دوم رکعت و سلامی از پسش و همچنین است نماز دیگر و اما نماز شام سه رکعت است همچنانکه در حضر و نماز خفتن همچنانکه نماز پیشین و نماز دیگر و دورکعت است نماز بامداد همچنانکه در حضر اما سنتهای سفر هفده رکعت است. چهار از پس نماز شام همچنانکه در حضر و یازده رکعت نماز شب و دو رکعت نماز فجر و این هفده رکعت است و روا بود که دو رکعت نشسته که در حضرکنند از پس نماز خفتن بکنند. پس اگر نکنند باکی نبود.
باب دوم در اوقات نمازها: بدان که هر نمازی را از نمازهای فریضه دو وقت است یکی اول و یکی آخرو وقت اول وقت آن کس است که وی را عذری نباشد و وقت آخر وقت آن کس است که وی را عذری باشد از بیماری یاسفر یا جز از آن و روا نبود آن کس را که وی را عذری نباشد که نماز از وقت اول تأخیر کند تا بوقت آخر بااختیار، پس اگر تأخیر کند مخطی باشد و فضیلتی عظیم را اهمال کرده باشد و گرچه بدان مستحق عقاب نشود زیرا که خدای تعالی وی را عفو کند از آن. اما آن کس که ویرا عذری بود روا بود که تأخیر کند تا به آخر وقت بر همه حالی و بدان که وقت نماز پیشین آن وقت است که زوال آفتاب بود و زوال آفتاب که بدانند. اما به اسطرلاب بدانند یا به دایره ٔ هندسیه یا بترازوی آفتاب یا مردم روی فرا قبله کند آفتاب را نگاه دارد چون برابر و راست تابد بداند که آفتاب را زوال ببوده است و چون زوال آفتاب بدانست واجب آید بر وی نماز پیشین هرگه که این کس از آن بود که نوافل نکند. پس اگر از آن بود که نوافل کند از پیش فریضه نافله ها بکند پس اززوال، و چون از نافله ها پرداخته باشد فریضه بکند بی تأخیری و این در روزی بود که نه روز آدینه بود اما اگر روز آدینه بود واجب باشد بر وی نزد آنکه زوال باشد فریضه کردن و روا نبود که وی بنافله مشغول شود و بر وی واجب باشد نافله ها کردن پیش از زوال یا پس از نماز دیگر. و این وقت که ما ذکرش بکردیم وقت آن کس است که وی را عذری نبود، که اگر وی را عذری باشد وقت وی از وقت زوال دیر بود تا آنکه آفتاب زرد شود و آخروقت نماز پیشین آن کس را که عذری نبود آن گهی است که آفتاب چهار قدم بشود. و وقت نماز دیگر آن وقت است که از نماز پیشین بپردازد در روز آدینه و جز آدینه. و اگر از آن بود که نافله ها کند در جز روز آدینه باید که از میان نماز پیشین و دیگر هشت رکعت نماز بکند و پس نماز دیگر بکند بلافصل. و این آنگه بود که وی راعذری نبود، و اگر وی را عذری بود وی را فراخی باشد از این وقت در تا به آخر روز هر وقت که خواهد نماز دیگر کند و با اختیار همچنین نکند. و اول وقت نماز شام آن وقت است که آفتاب فرو شود و علامت آنکه آفتاب فرو شده باشد آن است که قرصه ٔ آفتاب فرو افتد و علامت آنکه قرصه ٔ آفتاب فرو افتاده است آن است که سرخی که در سوی مشرق بود بشود، و آخر وقتش آن وقت است که شفق فرو شود و شفق آن سرخی بود که در سوی مغرب بود و روانبود تأخیر کردن از اول وقت تا به آخر الا که عذری بود، و رخصت کرده اند مسافر را که تأخیر نماز شام کند تا ربعی از شب بشدن، و وقت نماز خفتن از آن وقت درست که شفق فرو شود و آخرش تا ثلثی از شب بشود. و روانبود تأخیرش کردن تا آخر وقت الا از عذری را، چنانکه در پیش گفتیم. و روایتی کرده اند که وقت نماز خفتن تا نیمه شب هست و احتیاط آن است که ما بگفتیم در پیش. و روا بود نماز خفتن بکردن از پیش آنکه شفق فرو شود در سفر و عند آنکه عذرها بود و روا نبود به اختیار. و اول وقت نماز بامداد آن وقت است که فجر برآید و پهن شود در کنارهای آسمان، و آن وقت وقت آن کس است که وی را عذری نبود و آن کس که وی را عذری بود از آن وقت در وقت اوست تا آفتاب برآمدن، چون آفتاب برآید نماز فایت شد و وقت نافله ٔ نماز پیشین از عند زوال دربود تا آنکه سایه دو قدم شود چون دو قدم شده باشد ونوافل نکرده باشد ابتدا به فریضه بکند از نخست و نوافل را تأخیر کند پس اگر از نوافل یک رکعت یا دو رکعت کرده بود تمام بکند و قرائتش سبک بخواند پس فریضه بکند و همچنین بکند نوافل نماز دیگر از میان آنکه از فریضه ٔ نماز پیشین پرداخته باشد تا آنگه که سایه ٔ چهار قدم شود، چون چهار قدم شده باشد و هیچ نافله نکرده باشد ابتدا بفریضه بکند و نوافل را تأخیر کند پس اگر از نوافل چیزی کرده باشد باقی تمام کند و پس نماز دیگر بکند و نوافل نماز شام از پس فریضه ٔ شام بکند تا آنگه که شفق فرو شود، اگر شفق فرو شود و وی نافله نکرده باشد تأخیر نوافل کند تا از پس نماز خفتن بکند. و وقت دو رکعت نشسته پس از نماز خفتن است و اگر از آن بود که وی قضای نمازی دیگر کند این دو رکعت آنگه کند که از قضای نماز پرداخته بود و ختم نماز بدین دو رکعت بکند و وقت نماز شب از پس نیم شب بود تا فجر برآمدن و هر چند بفجر نزدیکتر بود فاضلتر بود پس اگر فجر برآید و از نماز شب هیچ نکرده باشد ابتدا بنماز بامداد بکند و نماز شب را تأخیر بکند و اگر ازآن بود که فجر برآمد و او نماز شب چهار رکعت کرده بود تمام بکند و قرائتش سبک بخواند، و پس نماز بامدادکند پس اگر بنماز شب پرداخته باشد و فجر بنزدیک رسیده باشد نماز سبک بکند و اقتصار بر الحمد تنها بکند و رکوع و سجود دراز نکند تا نماز بامدادش فایت نشود، و روا نبود نماز شب در اول شب بکردن الا مسافری را که ترسد از وی فایت شود یا برنائی را که به آخر شب منع کند از برخاستن رطوبتی که در سر او باشد. و این بعادت نکند و اگر نماز شب را در بامداد قضا کند فاضلتربود از آنکه در اول شب بکند. و وقت دو رکعت سنت نماز بامداد آن وقت است که از نماز شب بپردازد و اگر چه پیش از آن بود که فجر برآمده باشد و اگر فجر برآید و از نماز شب هیچ نکرده باشد روا بود وی را این دو رکعت کردن از آن وقت در که فجر برآمده باشد تا آنگه که سرخی برآمدن، و چون سرخی برآمده باشد از سوی مشرق واجب باشد که نخست فریضه بکند. و هر که را نماز فریضه فایت شده باشد هر وقت که یادش آید نماز بکند اگر شب بود اگر روز مادام تا وقت فریضه ٔ حاضر تنگ نشده باشد که اگر تنگ شده باشد وقت فریضه ٔ حاضر نخست آن بکند پس آن نماز که فایت شده است وگر در نماز حاضر ایستد در اول وقت و بعضی کرده باشد و هنوز نپرداخته باشداز آن به نیت با نماز فایت شود، و چون از آن فارغ شود نماز حاضر بکند. اما دو رکعت احرام و دو رکعت طواف و نماز جنازه و نماز کسوف در هر وقت شاید کردن مادام تا وقت فریضه تنگ نشده باشد و اگر کسی را نمازهای نوافل فایت شده باشد قضایش بکند هر وقت که خواهد ازشب یا از روز مادام تا وقت فریضه نباشد یا نزدیک آفتاب برآمدن یا آفتاب فرو شدن که آن وقت مکروه است قضای نوافل کردن و نوافل کردن در این دو وقت. و روایتی آمده است که رواست در این دو وقت که ما ذکرش بکردیم نوافل کردن. و گر کسی بر این کار کند مخطی نباشد ولیکن احتیاط بر آن است که ما بگفتیم و مستحب است که آن نماز که در شب فایت شده باشد بروز قضا کند و آنچه بروز فایت شده باشد بشب قضا کند و گر کسی نماز فریضه بکند پیش از وقت بعمد یا به نسیان و پس بداند واجب باشد بر وی باز سر گرفتن نماز، و گر هنوز در نماز باشد و نپرداخته باشد از نماز که وقت نماز درآید روا بود آن نماز از وی و روا نبود هیچ کس را که در نماز شود الا پس از علم بوقت نماز درآمدن یا غالب ظنش بود که وقت درآمده است.
باب سوم در قبله شناختن: قبله شناختن واجب است از بهر آن را تا در نمازها روی فرا وی کنند و نزد آنکه ذبح کنند بهایم را روی فرا وی کنند و نزد آنکه مردم را مرگ بحاضر آید و چون دفن مردگان کنند روی شان فرا قبله کنند و روی فرا قبله کردن واجب است در همه نمازهای فریضه و سنت با تمکین که باشد و آنکه عذری نبود. و قبله کعبه است، و کعبه قبله ٔ آن کس است که وی در مسجدالحرام بود و آن کس که از مسجدالحرام بیرون آمد قبله ٔ وی مسجد است چون در حرم باشد و چون از حرم بیرون شود فریضه آن بود که روی فرا حرم کند و قبله شناختن بمشاهده حاصل آید آن کس را که به وی نزدیک باشد. اما آن کس را که از وی دور بود وی را علم بدان حاصل آید بعلامتهائی که وی را است. و از علامات قبله یکی آن است که زوال آفتاب رانگه دارد که چون زوال ببود در حال روی فرا عین آفتاب کند چون برابر وی راست تابد بداند که وی روی فرا قبله کرده است و گر برآمدن وقت فجر بود فجر را بر دست چپ گیرد و روی فرا قبله کند، وگر بوقت آن بود که آفتاب فرو شود شفق را بر دست راست گیرد و گر شب بود جدی را بر سر دوش راست گیرد و این نشانهای آن کس است که وی روی فرا رکن عراقی کند از اهل عراق و خراسان و پارس و خوزستان، و آنچه بدان پیوسته است. اما اهل یمن روی فرا رکن یمانی کنند، و اهل شام روی فرا رکن شامی کنند و اهل مغرب روی فرا رکن غربی کنند. و چون ازحرم دور شوند علامات ایشان جز از این علامات باشد و هر گه که مردم در بیابانی حاضر آیند و آسمان به ابر پوشیده باشد یا در خانه بازداشته باشند یا جایگاهی بود که بر قبله دلیلی نیابد و وقت نماز درآید، باید که یک نماز از چهار سو چهار بار بکند اگر مهلت دارد و تمکین پس اگر نتواند از آنکه ضرورتی بود یا خوفی بودیک نماز فرا هر سوی که خواهد کند و روا بود. و آن کس که روی فرا قبله کند از اهل عراق و مشرق بر وی باشد که اندکی بسوی چپ میل کند تا روی فرا حرم کرده بودکه بدین خبر آمده است از ائمه علیهم السلام و اگر کسی نماز کند فرا غیر قبله بعمد واجب باشد بر وی باز سر گرفتن نماز، پس اگر نسیان افتاده باشد یا شبهه پیش آمده باشد و پس پیدا شود که وی نماز نه فرا قبله کرده است و هنوز وقت مانده باشد واجب باشد بر وی باز سر گرفتن نماز، وگرنه وقت بشده باشد بر وی واجب نباشدبا سر گرفتن نماز، و روایتی کنند که چون نماز کنند و پشت بر قبله کرده باشند و پس بدانند و وقت نمانده باشد واجب باشد بر وی نماز با سر گرفتن، و این احوطتر است و بر وی عمل است و باکی نبود مسافران را که نماز نافله کند بر سر اشتر و روی فرا کند هر جا که اشتر روی فرا کند که خدای تعالی گفته است «اینما تولوا فثم وجه اﷲ». (قرآن 115/2) و روایتی کرده اند از صادق علیه السلام که وی گفت این خاص است در نوافل در حاصل سفر و اما فریضه ها را لابد بود روی فرا قبله کردن به همه حالی.
باب چهارم در بانگ نماز و اقامت: بانگ نماز واقامت هر دو سنت است مؤکد در فریضه های و پنج نماز و نباید که ترک هر دو کند به اختیار و سخت تر تأکیدش در نماز بامداد و شام است و گر کسی اقتصار بر اقامت کند در همه نمازها روا بود وی را و گر اقامت را نیز ترک کند نمازش روا بود و بر وی واجب نباشد باز سر گرفتن نماز الا آن است که ترک افضل کرده باشد و اهمال سنتی و روانبود بانگ نماز و اقامت را که در نماز جماعت ترک کنند و گر ترک هر دو کنند جماعت نبود و اگر کسی بانگ نماز کند و اقامت تا تنها نماز کند و پس قومی بیایند و خواهند که نماز جماعت کنند بر وی نباشد بانگ نماز و اقامت با سر گرفتن هر دو بدان بانگ نماز و اقامت که رفته باشد در نماز جماعت باشند وگر جماعتی در مسجد شوند و آن امام که ایشان بدو اقتدا کنند در جماعت نماز کرده باشد و ایشان خواهند که جماعت کنند، بر ایشان نباشد بانگ نماز و اقامت کردن، یکی از ایشان فرا پیش شود و جماعتی بکند بدیشان وگر کسی بانگ نماز و اقامت بعمد ترک کند و در نماز شود باید که بازگردد از نماز و بانگ نماز و اقامت بکند یا اقامت بکند مادام تا برکوع نشده باشد و پس نماز با سر گیرد وگر ترک هر دو کرده باشد از جهت آنکه فراموش کرده باشد و در نماز شده باشد نماز تمام کند و بر وی اعادت نیست و اگر کسی اقامت بگوید و در نماز شود و پس حدثی بکند که بدان حدث واجب آید بر وی نماز با سر گرفتن، بر وی نباشد اقامت با سر گرفتن الاکه سخنی گفته باشد آنگه واجب باشد بر وی اقامت با سر گرفتن و گر کسی را نماز فایت شده باشد و خواهد که قضایش کند باید که قضایش همچنان کند که فایت شده باشد ببانگ نماز و اقامت یا به اقامت و بر زنان نیست بانگ نماز و اقامت بل شهادتین بگوید ببدل بانگ نماز وگر بانگ نماز و اقامت بکنند فاضلتر بود ایشان را ولیکن آواز برندارند بیشتر از آنکه ایشان شنوند و مردان را نشنوانند و بباید که بانگ نماز و اقامت نکند الا آن کسی که به دین وی واثق باشند وگر بانگ نماز کند کسی که به دین وی واثق نباشند از بهر خویش بانگ نماز واقامت بکند و اگر نماز کنی از پس کسی که بدو اقتدا کنی بر تو نبود بانگ نماز و نه اقامت و گرچه ببعض نماز رسیده باشی وگر نماز فایت شود از بهر خویشتن بانگ نماز و اقامت بکند و اگر در مسجد شوی و امام آن بودکه بدو اقتدا نکنی و ترسی که اگر ببانگ نماز و اقامت مشغول شوی نماز فایت شود روا بود آنکه ترا اقتصار کردن بر دو تکبیر و بر این قدر که بگویی «قد قامت الصلاه قد قامت الصلاه» پس در نماز شوی و روایت کرده اند که باید تو بگوئی آنچه وی ترکش کرده است از گفتار «حی علی خیرالعمل » و باکی نبود که کودکی که بالغ نباشدبانگ نماز و اقامت گوید و اگر مردان کنند فاضل تر بود و روا نبود بانگ نماز کردن پیش از وقت و اگر کسی بانگ نماز کند پیش ا ز وقت چون وقت درآید باز از سر گیرد و روا بود در نماز بامداد بانگ نماز پیش از وقت بگفتن خاصه الا آن است که مستحب است اعادتش کردن پس از آنکه فجر برآید و وقت نماز درآید و فاضلتر آن است که مردم بانگ نماز نکند الا که وی بر طهارت باشد بر همه حالی و باکی نبود که مردم بانگ نماز کند و راکب باشد یا میرود و نباید که اقامت کند الا که بر پای ایستاده باشد بر همه حالی و باکی نبود که بانگ نماز کندو رویش فرا قبله نبود الا آن است که چون شهادتین گوید روی فرا قبله کند و اقامت نکند الا که رویش فرا قبله باشد و باکی نبود که سخن گوید در حال بانگ نماز و روا نبود سخن گفتن در حال اقامت و چون امام بگفت «قدقامت الصلاه» حرام باشد سخن گفتن بر حاضران الا سخن گفتن چیزی بود که تعلق بنماز دارد از آنکه امام فراپیش دارد یا صف راست دارد و ترتیب واجب است در بانگ نماز و اقامت و اگر حرفی تقدیم کند بر حرفی بازآید و آنچه تأخیر کرده باشد تقدیمش کند و آنچه تقدیم کرده باشند تأخیرش کند و روا نبود تثویب کردن در بانگ نماز. پس اگر مؤذن خواهد که قومی را خبر دهد ببانگ نماز خویش روا بود که دو شهادتین بگوید و روا نبود گفتن «الصلاه خیر من النوم » در بانگ نماز و آن کس که گوید مبتدع باشد و روا نبود بانگ نماز کردن از بهر هیچ نافله و بانگ نماز و اقامت هر دو بوقت باید گفتن و اعراب پیدا نکند در هیچ دو و باید که بانگ نماز بترتیل بوده و اقامت نیز بگوید و باید که حرفها در بانگ نماز و اقامت فصیح بگوید خصوصاً در شهادتین بحرفها و مستحب است آن کس را که بانگ نماز و اقامت شنود که باخویشتن همچنان میگوید و باکی نبود که مردم بانگ نماز کند و کسی دیگر اقامت کند و مستحب است که از میان بانگ نماز و اقامت فصلی بکند بگامی که فرا پیش شود یا نشستی که فرو نشیند یا سجده ئی که بکند و فاضلتر آن است که سجده کند الا در نماز شام خاصه که آنجا سجده نکنند در میان بانگ نماز و اقامت و تمامتر بود که فصل کنند آنجا به یک گام یا نشستی سبک وگر در نماز پیشین بود روا بود که چون شش رکعت نوافل کنند بانگ نمازکند و پس دو رکعت دیگر بکند و پس اقامت کند و همچنین کند در نماز دیگر چون شش رکعت بکند از پسش بانگ نماز کند و پس دو رکعت دیگر بکند و پس اقامت کند و چون مردم در میان بانگ نماز و اقامت سجده کند در سجده بگوید «اللهم اجعل قلبی باراً و عملی ساراً و رزقی داراً واجعل لی عند قبر نبیک محمد (ص) مستقراً و قراراً» و مستحب است که مرد آواز بردارد ببانگ نماز در سرای خویش که آن بیماری را ببرد و بانگ نماز و اقامت سی و پنج فصل است هژده فصل بانگ نماز است و هفده فصل اقامت مؤذن بگوید: الﷲاکبر، اﷲاکبر. چهار بار «اشهدان لا اله الا اﷲ، اشهد ان محمداً رسول اﷲ، حی علی الصلاه، حی علی الفلاح، حی علی خیرالعمل، اﷲاکبر، لااله الااﷲ.» دو بار و اقامت هم چنین باشد. الا آن است که اقامت را در اولش دو بار باید گفتن اﷲ اکبر، اﷲاکبر و در آخرش اقتصار باید کرد بر یک بار لااله الااﷲ و بدل دو تکبیر که در اول بانگ نماز باشد اینجا در اقامت گوید «قد قامت الصلاه» پس از آنکه «حی علی خیرالعمل » بگفته باشد و این فصول که ما ذکرش کردیم در بانگ نمازو اقامت بر وی کار کرده اند و اختیار این کرده اند و روایتی کرده اند که سی و هفت فصل است. و در بعضی روایات دیگر آمده است که سی و هشت فصل است و در بعضی روایات 42 و اما آن کسی که سی و هفت روایت کرد در اول اقامت چهار تکبیر بگوید و باقی همچنان بگوید که ما بگفتیم و آن کس که روایت کرد سی و هشت فصل اضافت کند به این که ما بگفتیم یک بار دیگر لااله الااﷲ در آخر اقامت و آن کس که چهل و دو فصل روایت کرد درآخر بانگ نماز گوید چهار بار و در اول اقامت چهار بار و در آخرین همچنین چهار بار و دو بار لااله الااﷲ در آخر اقامت و گر کسی بر یکی از این روایات کار کند بزهکار نبود اما آنچه روایت کرده اند گفتن (اشهد) ان علیاً ولی اﷲو آل محمد خیرالبریه. این آن است که بر وی کار نباید کردن در بانگ نماز و اقامت و اگر کسی بر وی کار کند مخطی باشد و باکی نبود که مردم در حال استعجال در بانگ نماز و اقامت یا در حال ضرورت و سفر بر یک بار اقتصار کند و روا نبود به اختیار چنین کردن و چون شنوی که مؤذن از بانگ نمازش چیزی به کم کرد تو با خویشتن تمام کن فصلهای بانگ نماز.
باب پنجم در چگونگی نماز و بیان آنچه در نماز باید کردن از فریضه ها و سنتها: چون خواهی که در نماز شوی پس ازآنکه وقت در آمده باشد برخیز و روی فرا قبله کن با خشوع و خضوع و باید که بر طهارت باشی و پس دست ها بردار بتکبیر تا برابر رویت و از بالای گوش بمرو پس فرو هل بر رانهایت برابر زانوهایت و پس دیگر بردار دستهایت به تکبیر و همچنان کن که نخست کردی و پس سیم بردار و همچنان کن و چون سه تکبیر کرده باشی بگو «اللهم انت الملک الحق المبین لا اله الا انت سبحانک و بحمدک عملت سوء و ظلمت نفسی فاغفرلی ذنوبی انه لایغفر الذنوب الا انت ». پس دو تکبیر دیگر کن و بگو «لبیک و سعدیک و الخیر فی یدیک و الشر لیس الیک و المهدی من هدیت عبدک و ابن عبدک بین یدیک منک و بک و لک و الیک لا ملجاء ولا منجا و لا مفر منک الا الیک سبحانک و حنانیک سبحانک تبارکت و تعالیت سبحانک رب البیت الحرام » و پس یک تکبیر دیگر کن و بگو «رب اجعلنی مقیم الصلاه و من ذریتی ربنا و تقبل دعائی ربنا اغفرلی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب ». پس یک تکبیر دیگر بکن و بگوی «وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض علی مله ابراهیم و دین محمد (ص) و منهاج امیرالمؤمنین علی و الائمه الحق من ولده احد عشر حنیفاً مسلماً و ما انا من المشرکین ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی ﷲ رب العالمین لا شریک له و بذلک امرت و انا اول المسلمین ». اعوذباﷲ من الشیطان الرجیم. بسم اﷲ الرحمن الرحیم و پس الحمد ﷲ برخوان و اگر بگویی «وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض علی مله ابراهیم و دین محمد و منهاج علی حنیفاً مسلماً تا آخر» سخن فاضلتر بود و این هفت تکبیر از وی یک تکبیر فریضه است و روا نبود ترکش کردن و دیگر سنت است و عبادت و دست برداشتن با هر تکبیر سنت است و فضیلت در نماز و اگر مردم دست برندارد بتکبیر نمازش باطل نشود و پایهایت نزدیک یکدیگر بنه و ازمیان هر دو مقدار سه انگشت فراخ باز گرفته بکن تا به وجبی و انگشتان هر دو پایت فرا قبله کن و باید که نگریستن تو در حال قیام بجایگاه سجود بود و از دست چپ و راست منگر که نقصان بود در نماز و باز پس نگریستن نماز را باطل کند و واجب آید بر تو با سر گرفتن نماز و بر تو است که چون روی بنماز کنی به دست بازی نکنی و نه به ریش و نه به سر و نه انگشتان شکستن و با خویشتن سخن نگوئی و دهان دره برنیاری و برنهزه و چیزی به در دهان باز نگیری که کردن این چیزها نقصان بود در نماز اگر چه نماز را تباه نکند و چون از قرائت بپرداخته باشی دستها بتکبیربرداری از بهر رکوع چون تکبیر بکرده باشی و از تکبیر بپرداخته باشی به رکوع شوی و هر دو کف دست بر زانوها نه چنانکه کفهای دست پر شوند و زانوها در کف گیر انگشتها گشاده و زانوهایت باز پس شکن و پشت راست بکن و گردن کشیده دار و چشمهایت بر هم نه وگر نکنی باید که نگرستن تو در میان هر دو پایت بود پس تسبیح کن چون از تسبیح بپردازی سر از رکوع باز کن و چون با قیام شده باشی ساکن باش و بگوی: سمعاﷲ لمن حمده الحمداﷲ رب العالمین اهل الکبریاء و العظمه و الجود و الجبروت. و پس دستها بتکبیر بردار و تکبیر بکن چون از تکبیر بپرداخته باشی خویشتن را فرا سجود هل و از نخست دستها بر زمین بر و نباید که نخست زانوها بر زمین بری الا در حال ضرورت و چون بسجود شوی هر دو دست انگشتان بهم باز گرفته و بر زمین نه در پیش زانوها در برابر رویت و سجود باید که بر هفت عضو بود پیشانی و دو کف دست و زانو و دو سر انگشتان مهین از هر دو پای که فریضه است و بینی بر زمین نهادن سنت است و باید که در حال سجود از یکدیگر برداشته باشی اندام ها و هیچ چیز از پهلویت بر هیچ چیز ننهاده باشی و بازویت بر زمین ننهی و بر رانهایت ننهی و شکمت بر بازوها بازننهی و رانها بساقها بازننهی بل چنان باید که معلق باشی و هیچ چیز از تو بر چیزی ننهاده باشد و پس تسبیح سجود بکنی چون از تسبیح فارغ شوی سر از سجود برداری و بازنشینی چون راست شده باشی بگوی اﷲاکبر و باید که نشستن تو بر ران چپ بود و پشت پای راست بر کف پای چپ بود و بگوئی: استغفراﷲ ربی و أتوب الیه و باکی نبود که مربع نشینی یا در میان دوسجده بر سر پای بنشینی و در حال تشهد روا نبود پس به دوم رکعت برخیزی و دوم رکعت همچنان بکنی که ما وصفش بکردیم الا آن است که در وی قنوت بکنی پس از آنکه از قرائت بپرداخته باشی و دستها بتکبیر برداری و بگوئی «رب اغفر و ارحم وتجاوز عما تعلم انک انت الاعزّ الاجل الاکرم » و این کمتر چیزی است که در دعای قنوت بخواند و گر بر این زیادت کند از دعا فاضلتر بود و روا بود در قنوت اقتصار کردن بر سه تسبیح و چون از دوم رکعت بپرداخته باشد بتشهد بنشیند و اگر نماز دو رکعت بود چون از تشهد بپردازد سلام باز دهد و اگر سه رکعت بود یا چهار به سیم رکعت برخیزد و بگوید «بحول اﷲ و قوته اقوم و اقعد» و همچنین گوید چون از رکعت دوم برخیزد و نماز تمام بکند بر این وصف که ما بکردیم و سلام باز دهد و اگر تنها باشد یک بار سلام بگوید در برابرقبله و بدنبال چشم اشارت بکند با دست راست اگر امام باشد همچنین کند الا آن است که چون امام باشد به رویش اشارت ها دست راست کند و اگر پس نماز باشد سلام به دست راست بگوید و از دست چپ یکی دیگر و اگر بدست چپ مردی بود پس اگر هیچکس نبود روا بود یک بار سلام دادن و چون از نماز پرداخته باشد تعقیب نماز بکند و ما تعقیب را پیدا کنیم در بابی مفرد ان شأاﷲ و روا نبود تکفیر در نماز یعنی دست بر هم نهادن و هر که تکفیر کند در نماز به اختیار وی را نماز نباشد و اگر بهر خوفی کند باکی نبود و مستحب است روی فرا نماز کردن بهفت تکبیر چنانکه از پیش بگفتیم در هفت جایگاه در اول هر فریضه و در اول رکعتی از دو رکعت احرام و در اول رکعتی از دو رکعت زوال و در اول رکعتی از وتیره و در اول رکعتی از نماز شب و در اول رکعتی از وتر و در اول رکعتی از نوافل مغرب و اگر کسی نکند و اختصار بر یک تکبیر احرام بکند و پس ابتدا بقرائت بکند روا بود و زن نماز همچنان کند که مرد الا آن است که زن دو پای بهم باز نهد در حال قیام و از یکدیگر باز نگشاید و دستها بر سینه گیرد و چون برکوع شود دستها از بالای زانو برنهد تا بسیاری چفسیده نباشد که عجیزه ٔ وی برداشته شود و چون بنشیند بر هر دو سرین نشیند همچنانکه مرد و چون بسجده رود از نخست فرو نشیند و پس بسجده شود و بر زمین پهن باز شود و چون به تشهد بنشیند رانها بهم باز نهد و زانوها از زمین بردارد و چون بر پای خیزد در روی نیفتد تا عجیزه ٔ وی برداشته نشود و باکی نبود که مردم دعا کنند در نماز در حال قنوت و جز قنوت بدان چه وی را باید از حاجتهای دنیاوی و آخرتی ازآنچه خدای تعالی بمباح کرده است وی را و اگر دعا به تازی نداند روا بود که بزبان خویش دعا کند به هر زبان که باشد و باکی نبود مرد را که بگرید در نماز یا گریه فراز آورد از ترس خدای تعالی و از ترس عقابش و روا نبود که از مصائب دنیا بگرید و چون در نماز عطسه ٔ وی فرود آید بگوید الحمدﷲ رب العالمین و چون بر وی سلام کنند و وی در نماز بود باکی نبود که مثل آن در جواب رد کند و بگوید السلام علیکم و نگوید علیکم السلام و کودک را بفرماید نماز کردن چون شش ساله بود از بهر ادب را و بدان بگیرند چون نه ساله شود از بهر فضیلت وسنت را و الزام کند چون بحد کمال رسد از بهر فرض و وجوب را و باکی نبود که کودک را با مردان نماز جماعت کند ولیکن در صف اول تمکینش نکنند و مکروه بود که باد فرا جایگاه سجود کنند در نماز پس اگر کند وی را بزه نباشد و باکی نباشد که مردم رکعات نماز به انگشت بشمارد یا بچیزی که با وی بود از سنگ خرد یا استخوان میوه یا آنچه مانند آن بود و باکی نبود که مردم نماز کنند و در دهن وی چیزی بود از مهرک یا مروارید مادام که وی را از قرآن خواندن مشغول بنکند یا از نماز که اگر مشغولش بکند روا نبود نماز کردن با وی.
در قرائت در نماز و احکامش و رکوع و سجود و آنچه گویند در هر دو و تشهد: قرآن خواندن واجب است در نماز هر کس که ترکش کند متعمداً وی را نماز نباشد و اگر نسیانش افتد پس یادش آید پیش از رکوع واجب باشد بر وی که قرآن بخواند و اگر پس ازرکوع یادش آید در نماز بگذرد و بر وی چیزی نباشد وکمتر چیزی که از قرآن خواندن وی را روا باشد در فرایض الحمد است یک بار با یک سوره ٔ دیگر با وی با حال اختیار و روا نبود زیادت کردن بر آن و نه نقصان کردن از وی و هر کسی که نماز کند به الحمد تهی بعمداً بی عذری نمازش روا بود و بر وی واجب نباشد با سر گرفتن الا آنکه ترک افضل کرده باشد و روا نبود اقتصار کردن بر کمتر از الحمد در هیچ حالی از احوال و هر کس که الحمد نداند یا بعضی داند بدانچه داند نماز می کند نمازش روا بود ولیکن واجب باشد بر وی که الحمد بتمامی بیاموزد تا بدان نماز کند و چون ممکنش نباشد بر وی چیزی نباشد و اگر کسی جز الحمد نداند باکی نبود وی رااقتصار کردن بر الحمد و واجب نباشد بر وی زیادت بر الحمد بیاموختن و نمازش تمام بود و قرآن خواندن لال وشهادت بگفتنش اشارتی بود به دست با اعتقاد به دل و روا نبود با الحمد دو سوره بخواندن در فرایض اگر کسی چنین کند متعمداً نمازش باطل بود و گر نسیانش افتاده باشد بر وی چیزی نبود و همچنین روا نبود اقتصار کردن بر بعضی سورت و وی تمامی آن سوره داند که اگر اقتصار کند بر بعضی و وی همه سورت را بتواند خواندن نمازش ناقص بود اگر چه واجب نباشد بر وی با سر گرفتن اما در دو رکعت بازپسین از فریضه ها اقتصار کند بر الحمد تنها یا سه بار بگوید سبحان اﷲ و الحمداﷲ و لا اله الااﷲ و اﷲ اکبر هر کدام که خواهد بکند که مخیر است درآن اما نماز نافله را باکی نبود که اقتصار کند بر الحمد تنها ولیکن فاضلتر آن بود که سورتی دیگر با وی اضافت کند و باکی نبود که در نوافل بیشتر از یک سوره بخواند همچنین اگر کمتر از یک سوره برخواند یا اقتصار کند بر یک آیه و خواندن بسم اﷲ الرحمن الرحیم واجب است در همه نمازها پیش از الحمد و پس از الحمد چون سورتی دیگر خواهد خواند و مستحب است بسم اﷲ الرحمن الرحیم به آواز بلند گفتن در همه نمازها اگر چه نمازآن بود که در وی قرائت بلند نباید خواندن و گر چندان بخواند که وی شنود روا بود ولیکن فاضلتر آن است که ما بگفتیم و هر کس که بسم اﷲ را در نماز ترک کند متعمداً پیش از الحمد یا پیش از سوره وی را نماز نباشدو واجب باشد بر وی با سر گرفتن نماز و گر در حال تقیه بود و روا بود که چندانی گوید که وی شنود و گر چه نماز از آن بود که قرائتش بلند خواند و اگر از آن بود که باقی از سورتی بر وی مانده باشد و خواهد که درنافله با الحمد بخواند واجب نباشد بر وی گفتن بسم اﷲ بلکه ابتدا بکند از آن جایگاه که خواهد خواندن و روا نبود آمین گفتن از پس الحمد که اگر کسی متعمداً گوید نمازش باطل شود و مستحب است میان الحمد و سورتی که خواهد خواندن فصلی بکردن بسکته ای و همچنین فصل کند میان سوره و تکبیر رکوع و باید که قرآن بترتیب بخوانند و حروف بجایگاه خویش بنهند پس اگر راست نشود وی را از آنکه علم وی نباشد و ممکنش بود بیاموزد بر استقامت واجب باشد بر وی بیاموختن پس اگر دشخوار شود بر وی بیاموختن آنچنانکه داند بخواند وگر کسی در فریضه سورتی بخواند از پس الحمد و خواهد که با سورتی دیگر شود روا بود وی را مادام تا از نیمه ٔ سوره بگذشته نبود الا سوره ٔ الاخلاص و سوره ٔ الکافرون که این هر دو سوره را از وی انتقال نشاید کردن الا در نماز پیشین روز آدینه که باکی نبود انتقال کردن از این هر دو سوره و با سوره الجمعه و سوره المنافقون شدن و مردم در فریضه هر سوره ای که بخواهد و بخواند الا عزایم چهار که در فرایض بنخواند بر هیچ حالی و چون خواهد که سورهالفیل در فریضه بخواند که سوره ٔ لایلاف با وی بخواند از بهر آنکه هر دو یک سوره اند و همچنین والضحی و الم نشرح و فاضلترین چیزی که مردم در فریضه بخوانند از پس الحمد، انا انزلناه و قل هواﷲ احد و قل یا ایها الکافرون است و مردم مخیر است در هر سورتی که جز از این است و روا نبود که سورتهای دراز خوانند در فریضه چنانکه بخواندن آن مشغول شود نمازش فایت شود بل سورتها بخواند میانه و کوتاه ومستحب است که در نماز پیشین و دیگر و شام مثل سوره ٔ القدر بخواند و اذا جاء نصراﷲ و الهکم و اذا زلزلت و در نماز خفتن مانند سوره ٔالطلاق و سوره ٔ الاعلی و اذا السماءُ انفطرت خواند و در نماز بامداد مانند سوره ٔ المزمل و المدثر و هل اتی علی الانسان و عم یتسائلون و مانند آن سورتهای خواند و این همه ندب است و استحباب و اگر اقتصار بر الحمد و قل هو اﷲ بکند در همه نمازها روا بود وی را آن ومستحب است که در نماز بامداد روز پنجشنبه و دوشنبه هل اتی علی الانسان خوانند و همچنین مستحب است که شب آدینه در نماز شام و خفتن سوره ٔ الجمعه و سوره ٔ الاعلی خواند و در نماز بامداد روز آدینه سوره ٔ الجمعه و قل هو اﷲ خواند و در نماز پیشین و دیگر، روز آدینه سوره ٔ الجمعه و المنافقون خواند اما قرائت در نوافل از هر کجا که خواهد بخواند چندانکه خواهد و روا بود عزایم خواندن در وی و اگر بخواند از عزایم چیزی او بموضع سجود رسد باید که بسجده شود پس سر از سجده بردارد و بگوید اﷲ اکبر و بر پای خیزد و سوره تمام بکند اگر خواهد و اگر سجده در آخر سوره بود و نخواهد که سورتی دیگر خواند از سجود بر پای خیزد و الحمد بخواند پس برکوع شود و مستحب است که در نوافل روز سورتهای کوتاه خواند و اقتصار کردن بر سورهالاخلاص فاضلتر بود ومستحب است قل یا ایها الکافرون خواندن در هفت جایگاه در اول رکعتی از دو رکعت زوال و در اول رکعتی از نوافل مغرب و اول رکعتی از نماز شب و در اول رکعتی ازدو رکعت فجر و در اول رکعتی از دو رکعت بامداد چون روشن شده باشد و در دو رکعت طواف و در دو رکعت احرام و روایت کرده اند که در این جایگاهها در رکعت اول قل هو اﷲ احد بخواند و در دوم قل یا ایها الکافرون و اگر کسی بر این روایت کار کند باکی نبود و مستحب است که مردم در دو رکعت نخستین از نماز شب در هر رکعتی سی بار قل هو اﷲ احد بخواند و در باقی نماز شب مستحب است که سورتهای دراز خواند چون سوره الانعام و الکهف و الانبیاء و حوامیم و آنچه مانند این باشد هر گه که وقت فراخ دارد پس اگر نزدیک بود بفجر نماز سبک بکند و باید که قرائت به آواز بلند بخواند و در نماز شام و خفتن و بامداد اگر متعمداً بلند نخواند واجب باشد بر وی نماز با سر گرفتن و در پیشین و دیگر نهفته بخواند و اگر جهر کند در پیشین و دیگر متعمداً واجب باشد بر وی اعادت نماز کردن و اگر جهر کند در آن نماز که واجب باشد در سر خواندن یا در سر خواندن نمازی که واجب باشد جهر کردن ناسیاً بر وی چیزی نبود و چون به آواز خواند آواز بلند برندارد بلکه در میانه خواند و چون نهفته خواند چنان نهفته نخواند که وی نیز نشنود و مستحب است به آواز خواندن قرائت در نوافل نماز شب و اگر نکند بر وی چیزی نباشد و اگر بلند خواند در نوافل روز باکی نبود ولیکن فاضلتر آن است که در نوافل روز نهفته خواندن و بر زن نیست که قرائت به آواز خواند در هیچ نماز. و امام باید قرائت پسنمازان را بشنواند مادام تا آواز وی بحدی بلند نشود پس اگر محتاج بود بدان لازمش نیاید بلکه قرائتی میانه بخواند و مستحب است امام را همچنین که آن کس در پس وی باشد شهادتین بشنواند در حال تشهد و بر آن کس که از پس وی است نیست که وی را بشنواند و نباید که بر دهن مردم دهن بندی بود در حال قرآن خواندن پس اگر بود بر وی بود که دور باز کند اگر منع کند از قرائت پس اگر منع نکند باکی نبود ولیکن فاضلتر آن است که ما بگفتیم و هرگه که امام را در قرائت غلطی افتد آن کس که از پس وی بود رد کند با وی و چون آن کس را که نماز می کند خواهد که فرا پیشتر شود در نماز از قرائت باز ایستد و فرا پیش شود و چون بجایگه رسیده باشد با سر قرائت شود و باکی نبود که مردم در نماز قرآن از مصحف برخواند هر گه که از بر نداند و رکوع فریضه است در هر رکعتی از نماز و اگر کسی نماز کند و رکوع نکند متعمداً وی را نماز نباشد و اگر ناسیاً ترکش کند از پس این احکام آن بگوئیم ان شأاﷲ و باید در حال رکوع بر آن صفت بود که ما وصفش بکردیم و تسبیح در رکوع فریضه است و هر کس که ترک کند متعمداً وی را نماز نبود و اگر ناسیاً ترکش کند پیدا بکنیم از پس این و کمتر چیزی از تسبیح در رکوع که جایز بود آن است که بگوید سبحان ربی العظیم و بحمده و فاضلتر آن است که سه بار بگوید و اگر پنج بار یا هفت بار بگوید فاضلتر بود و اگر سه بار بگوید سبحان اﷲ هم روا بود و اگر بدل تسبیح بگوید لا اله الا اﷲ و اﷲ اکبر روا بود و مستحب است که در رکوع بگوید «اللهم لک رکعت و لک خشعت و بک آمنت و لک اسلمت و علیک توکلت انت ربی خشع لک سمعی و بصری و شعری وبشری و مخی و عصبی و عظامی و ما اقلته قدمای غیر مستنکف و لا مستکبر و لا مستحسر سبحان ربی العظیم و بحمده ». سه بار یا پنج بار یا هفت بار پس اگر نگوید و اقتصار کند بر یک تسبیح بر وی چیزی نبود و مکروه است که مردم رکوع کنند و دست در زیر جامه بود بل مستحب است که دست بیرون بود یا در آستین بود پس اگر نکند نمازش را خلل نیارد و چون سر از رکوع بردارد بگوید: سمعاﷲ لمن حمده، الحمدللّه رب العالمین اهل السجود و الجبروت و الکبریاء و العظمه. و آواز بردارد اگر امام بود و اگر پس نماز بود نرم بگوید و پس دستها برداردبتکبیر از بهر سجود چون تکبیر کرده باشد خویشتن را بخود بگذارد و فرو افکند خویشتن را همچنانکه اشتری میان ریگ فرو خسپد و باید که سجود بر هفت استخوان بودچنانکه در پیش بگفتیم و سجود فریضه است و در هر رکعتی دو سجده اگر کسی ترک کند هر دو سجده را یا یکی رامتعمداً وی را نماز نبود و گر ناسیاً ترک کند حکمش بگوئیم و تسبیح در سجود نیز فریضه است اگر کسی ترک کند متعمداً وی را نماز نبود و اگر ناسیاً ترک کند حکمش بگوئیم و کمتر چیزی از تسبیح در سجود که از آن کمتر روا نبود آن است که بگوید سبحان ربی الاعلی و بحمده و سنت آن است که سه بار بگوید و فاضلتر آن است که هفت بار بگوید و مستحب است که در سجود بگوید «اللهم لک سجدت و بک آمنت و لک اسلمت و علیک توکلت و انت ربی سجد وجهی للذی خلقه و صوّره و شق سمعه و بصره تبارک اﷲ احسن الخالقین، سبحان ربی الاعلی و بحمده » یک بار یا سه بار یا پنج بار یا هفت بار و جایگاه سجده ازآنجاکه موی سر است تا پیشانی هر آنجا که از وی بر زمین افتد روا بود و اگر بر پیشانی دملی بود یا جراحتی و سجود نمیتوان کردن باکی نبود که بر پهلوهای پیشانی سجده کند پس اگر نتواند، سجده کند بر زنخدان و روا بود وی را آن سجود و اگر جایگاه دمل را چاله بکند و دمل را در وی نهد باکی نبود و روا نبود که پیشانی خود را ممکن نکند از زمین در حال سجود به اختیار و مستحب است که جایگاه سجود و جایگاه پای راست بود و نباید که بلندتر بود از آن پس اگر بلندتر بود بمقدار یک خشت باکی نبود و روا نبود که بیشتر از آن بود و باکی نبود و روا نبود که مردم دعا کند از بهر دین و دنیا در حال رکوع و سجود در همه احوال نماز و تشهد فریضه است در نماز اگر کسی ترک کند متعمداً وی را نماز نبود و اگر ناسیاً ترک کند پیدا بکنیم حکمش از پس این ان شأاﷲ و فرقی نیست میان تشهد اول و دوم در وجوب و فریضه ٔ هر دو و کمتر چیزی که مردم را روا بود دو شهادت است و صلوات بر محمد و آلش و اگر زیادت کند بر آن فاضل تر بود و مستحب است که مردم در تشهد اول بگوید: «بسم اﷲ و باﷲ و الحمدﷲ و الاسماء الحسنی کلها ﷲ اشهد ان لا اله الااﷲ وحده لا شریک له و اشهد ان ّ محمداًعبده و رسوله ارسله بالحق بشیراً و نذیراً بین یدی الساعه (اللهم صل علی محمد و آل محمد و تقبل شفاعته فی امته و ارفع درجته » و اگر هم این را در دیگر تشهد و همه ٔ نمازهای دیگر بگوید باکی نبود جز آنکه مستحب است که در تشهد آخرین گوید «بسم اﷲ و باﷲ و الحمدﷲ و الاسماء الحسنی کلها ﷲ اشهد ان لااله الاّاﷲ وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون التحیات ﷲ و الصّلوات الطیبات الطاهرات الزاکیات الناعمات العادیات المبارکات ﷲ ما طاب و طهر و زکی و خلص و نمی و ما خبث فلغیر اﷲاشهد ان لااله الااﷲ وحده لا شریک له و اشهد اَن َّ محمداً عبده و رسوله ارسله بالحق بشیراً و نذیراً بین یدی الساعه و اشهد ان الجنه حق و ان النار حق و ان الساعه آتیه لاریب فیها و ان اﷲ یبعث من فی القبور) اللهم صل علی محمد و آل محمد و بارک علی محمد وآل محمد و ارحم محمداً و آل محمد کافضل ما صلیت و بارکت و ترحمت و تحننت علی ابراهیم و آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید السلام علیک ایها النبی و رحمهاﷲ و برکاته السلام علی جمیع انبیأاﷲ و ملائکته و رسله السلام علی الائمه الهادین المهدیین السلام علینا و علی عباداﷲ الصالحین » پس سلام باز دهد چنانکه در پیش بگفتیم.
در فرایض نماز و سنتهایش و هر کس که چیزی ترک کند از وی متعمداً یا ناسیاً:..... هر آن کس که طهارت ترک کند متعمداً و نماز کند واجب باشد بر وی نماز با سر گرفتن وگر ترک طهارت ناسیاً کرده باشد و پس یادش آید پس از آنکه نماز کرده باشد واجب بود بر وی نماز با سر گرفتن و گر یادش نیاید بر وی چیزی نباشد و نماز روا باشد وگر کسی نماز کند پیش از آنکه وقت درآمده باشد متعمداً واجب باشد بروی نماز با سر گرفتن و گر ناسیاً شده باشد و پس یادش آید پس از آنکه وقت درآمده باشد و وی در چیزی باشداز نماز واجب نباشد بر وی با سر گرفتن نماز و گر ناسیاً بود پس روشن شود وی را آن اگر وقت مانده باشد واجب باشد بر وی با سر گرفتن نماز وگر وقت بشده باشد بر وی چیزی نباشد وگر کسی نماز کند بی آنکه بانگ نماز و اقامت کند متعمداً نماز وی ناقص بود اگر چه واجب نباشد بر وی با سر گرفتنش و نیت کردن واجب است در نماز اگر کسی نماز کند بی نیت وی را نماز نبود و واجب باشد بر وی با سر گرفتن نماز وگر کسی در نمازی شود و وقت آن نماز حاضر آمده باشد به نیت آن نماز پس یادش آید که بر وی نماز دیگری هست و این نماز حاضر را وقت تنگ نشده باشد باید که بدین نیت با نماز فایت شود و پس از آن نماز حاضر بکندو تکبیر افتتاح فریضه است. (اگر ترک کند متعمداً واجب بود با سر گرفتن و اگربفراموشی بود نیز با سر گرفتن نماز واجب بود چه اگرپیش از رکوع یادش آید و چه اگر پس از رکوع و اگر فرا یادش نیاید بر او چیزی نبود). و اگر ترک قرائت کندمتعمداً واجب باشد بر وی اعادت کردن و اگر ترک کند قرائت آنچه زیادت بر الحمد بود در فرایض نماز وی ناقص بود و بر وی نباشد با سر گرفتن و اگر بسهو ترک کرده باشد و یادش نیاید تا به رکوع شود چیزی بر وی نباشد چه اگر یادش آید و چه اگر یادش نیاید و رکوع واجب است در هر رکعتی اگر کسی ترکش کند متعمداً واجب باشدبر وی با سر گرفتن نماز وگر بسهو کرده باشد و در حال سجودش یاد آید واجب باشد بر وی نیز با سر گرفتن نماز پس اگر یادش نیاید تا آنکه رکعتی دیگر نماز بکند و در سیم رکعت شود و پس یادش آید باید که رکعت نخستین فرو اندازد و بنا کند چنانکه پندارد که وی دو رکعت نماز کرده است همچنین است چون ترک رکوع کرده باشد در دوم رکعت. (و وی را در سیم یادش آید دوم رکعت فرو اندازد و سیم رکعت با دوم رکعت کند). و نماز تمام بکند پس اگر یادش نیاید اصلاً در نماز بگذرد و بر وی چیزی نباشد و تسبیح در رکوع فریضه است اگر کسی متعمداً ترکش کند وی را نماز نبود و اگر ناسیاً ترک کرده باشد چه اگر یادش آید پس ازآن چه اگر یادش نیاید بر وی چیزی نباشد و سجود فریضه است در هر رکعتی دو بار اگر کسی ترک کند هر دو را یا یکی را از دوگانه بعمداً واجب باشد بر وی نماز باسر گرفتن وگر یکی از دوگانه ترک کرده باشد ناسیاً وپس یادش آید پس از آنکه بنشسته باشد یا برخاسته باشد پیش از رکوع باز جای شود و سجده ٔ دیگر بکند چون ازوی بپرداخته باشد برخیزد و با سر نماز شود و قرائت با سر گیرد یا تسبیح اگر نماز از آن بود که در وی تسبیح کنند و اگر یادش نیاید تا برکوع شود در نماز بگذرد و پس قضای آن یک سجده کند و پس از آنکه سلام بازدهد و بر وی باشد که دو سجده سهو بکند و تسبیح در سجودواجب است همچنین اگر کسی متعمداً ترکش کند واجب باشد بر وی باز سر گرفتن نماز وگر ناسیاً ترکش کند بر وی چیزی نباشد وگر کسی پیشانی خویش ممکن نکند از زمین در حال سجود متعمداً وی را نماز نبود پس اگر نسیان افتاده باشد بر وی چیزی نبود و تشهد در نماز فریضه است و کمتر چیزی که در تشهد واجب است دو شهادت است وگر کسی ترک کند هر دو را متعمداً واجب باشد نماز با سر گرفتن پس اگر ناسیاً ترک کرده بود قضای هر دو بکندو بر وی واجب نباشد اعاده ٔ نماز کردن و همچنین صلوات بر پیغمبر و آلش فریضه است هر آن کسی که ترکش کند متعمداً واجب باشد بر وی با سر گرفتن نماز و اگر ناسیاً ترک کرده باشد پس از آنکه سلام بازدهد قضایش بکندو بر وی چیزی نباشد و سلام باز دا

فرهنگ فارسی آزاد

صَلاه، (صَلّی- یُصَلِّی) نماز گزاردن- دعا کردن- درود فرستادن- رحمت فرستادن خدا،

پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید ثبت نام کنید.
اشتراک گذاری
تصاویر