تعبیر خواب خون

خون

خون

  • رنگ های هستند که در خواب دیده نمی شوند از جمله سرخی دست به خصوص سرخی خون. بسیار اتفاق افتاده که در خواب های خود خون دیده ایم ولی سرخی خون را ندیده ایم. فقط احساس کرده ایم خون است و اکنون نیز اگر به خاطر خویش مراجعه کنید به یاد می آورید که هرگز سرخی خون را در خواب ندیده اید ولی خواب خون را فراوان دیده اید. پس ما در خواب خون را می فهمیم ولی نمی بینیم و همین است که تفاوت هایی را تعبیر به وجود می آورد. به هر حال دیدن خون در خواب با توجه به تعریف بالا ابتلا و گناه است و آلودگی به خصوص اگر ببینیم که دست و پایمان یا لباسهایمان به خون آلوده شده است. اگر در خواب ببینیم که از دهان و دندانمان خون می آید از طرف همسر و فرزندان و دیگر افراد خانواده خود ناراحت و گرفتار و مبتلا می شویم. اگر در خواب ببینیم از بینی ما خون می آید از نظر اجتماعی گرفتاری هایی پیدا می کنیم و احتمالا شان و شخصیت و آبرویمان در مخاطره قرار می گیرد و اگر ببینیم از بدنمان خون می رود گرفتار غم و اندوه می شویم و چنانچه ببینیم از چشممان خون روان است یا حتی نم خون زده است از جهت فرزندان مبتلا و غصه دار می گردیم. اگر ببینیم در دعوا و زد و خورد جایی از بدنمان خون آلود شده مردم درباره ما بد خواهند گفت و اگر دیگری به سبب ما خون آلود شود غمی بین ما و دیگران به وجود می آید. اگر ببینیم لباسهایمان خون آلود شده بدنام می شویم و به ما تهمت می زنند و اگر ببینیم خون به زمین ریخته شده گرفتاری و غم و غصه پیش می آید که ما هم در آن سهیم هستیم. چنانچه ببینیم پایمان در منجلابی از خون فرو رفت ناخود آگاه در امری مداخله می کنیم که گرفتاری و ابتلاء دارد. به هر حال دیدن خون ابتلا و گرفتاری است ولی مواضع آن فرق می کند که باید در تعبیر مورد نظر قرار بگیرد. -

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی خون در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • خون (فرهنگ معین): [په.] (اِ.) مایعی سرخ رنگ که در رگ های بدن جانوران جریان دارد و تغذیه بدن از آن تأمین می شود. خون مرکب از گلبول های سرخ و سفید است.، ~ به پا کردن کنایه از: جنگ و جدال سخت و خونین برپا کردن.، ~ خود را کثیف کردن کنایه از: عصبانی شدن.
  • خون‌ (فارسی به انگلیسی): Blood, Gore, Hemo-
  • خون (لغت نامه دهخدا): خون. [خ َ] (اِ) خَن. خانه. (یادداشت مؤلف). رجوع به خن شود.
  • خون (فارسی به عربی): اطعن، دم، سائل
  • خون (فرهنگ عمید): (زیست‌شناسی) مایعی سرخ‌رنگ و مُرکب از گلبول قرمز، گلبول سفید، پلاسما، و ذرات شناور که در تمام رگ‌ها جریان دارد،
    (اسم مصدر) [مجاز] قتل، کشتار: خون ناحق،
    [قدیمی، مجاز] پیوند نژادی،
    * خون خوردن: (مصدر لازم) [مجاز]
    [عامیانه] بسیار غم خوردن،
    کشتار،
    * خون دل (جگر): [مجاز] غم، غصه، رن ...ادامه مطلب...
  • خون‬ (فارسی به ترکی): kan
  • خون (حل جدول): درون رگ جاری است، از نجاسات در اسلام
  • خون (مترادف و متضاد زبان فارسی): دم، خوناب، خونابه
  • خون (فرهنگ فارسی هوشیار): مایعی است سرخرنگ در بدن جانداران و آن یکی از اخلاط اربعه است به نزد قدما، مایع سرخ رنگی که در تمام رگها جریان دارد و بدن از آن تغذیه می کنند بسیار خیانت کننده
  • خون (فارسی به ایتالیایی): sangue
  • خون (فارسی به آلمانی): Blut (n), Gesungen
نوشته‌های بلاگ جدولیاب