تعبیر خواب زخم

زخم

زخم

  • اگر کسی به خواب بیند که زخم بر تن داشت و اثر خون نبود، دلیل است برزخم زننده ظفر یابد و نیز خیر و منفعت یابد. اگر بینداز جایگاه زخم او خون بیرون آ.د و اندامش به خون آلوده شد، دلیل که مال حرام یابد. - محمد بن سیرین

  • اگر کسی بیند که بر تن او زخم رسید و اندامش به خون آلوده شد، دلیل است که به قدر آن خون که از زخم او روان شد در مال او نقصان افتد. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی

  • دیدن زخم به خواب بر سه وجه است. اول: ظفر یافتن. دوم: خیر و منفعت. سوم: نقصان مال، خاصه که از جایگاه زخم خون روان بیند. - امام جعفر صادق علیه السلام

  • اگر بیند زخم زده، دلیل بر کاری مشکل بود که ظاهر شود. اگر بیند از آن زخم خون می رفت، دلیل که کسی بر وی دروغ گوید و بعد از آن ظاهر گردد که آن دروغ بوده باشد. اگر بیند که جایگاه زخم آماس داشت، دلیل که مال و عیش خوش یابد، لکن از دوستان و خویشان مفارقت جوید. - جابر مغربی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی زخم در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • زخم (فرهنگ معین): (زُ) [ع. زهم] (اِ.) (عا.) طعم و بویی که از سفیده تخم مرغ خام یا از گوشت خام هنگام پختن در آب برآید.
  • زخم‌ (فارسی به انگلیسی): Gall, Hurt, Injury, Laceration, Lesion, Scratch, Ulcer, Ulceration, Wound
  • زخم (لغت نامه دهخدا): زخم. [زَ] (اِ) این لغت در پهلوی هم بوده است. (از فرهنگ نظام). پهلوی زخم یا زحم زام کردی افغانی زخم، بلوچی زخم و زام (شمشیر). (فقه اللغه ٔ هرن ص 652). گیلکی زخم. جراحتی که بوسیله ٔ آلات جارحه یا ناخن و دندان و مانند آن بهم رسد. ریش. (از حاشیه ٔ برهان بقلم معین). نشان وارد کردن تیغ و تیر و مانند آن که بریدن باشد... زخم و ...ادامه مطلب...
  • زخم (فارسی به عربی): اذی، جرح بلیغ، صدمه، قرحه، جرح
  • زخم (فرهنگ عمید): (پزشکی) هر نوع شکافی که بر روی پوست ایجاد شود، جراحت،
    [قدیمی] ضربه،
    (موسیقی) [قدیمی] = زخمه
    [قدیمی، مجاز] صدایی که از ساز بلند می‌شود،
    * زخم خوردن: (مصدر لازم) [قدیمی] زخم برداشتن، زخمی شدن، مجروح شدن،
    * زخم زبان: [مجاز] سخن زشت که دل کسی را بیازارد و او را رنجیده سازد،
    * زخم ز ...ادامه مطلب...
  • زخم‬ (فارسی به ترکی): yara
  • زخم (حل جدول): جریحه
  • زخم (مترادف و متضاد زبان فارسی): جراحت، جریحه، خراش، خستگی، ریش، ضرب، قرح، ناسور، نیش
  • زخم (گویش مازندرانی): زخم
  • زخم (فرهنگ فارسی هوشیار): جراحتی که بوسیله آلات جاریه یا ناخن و دندان و مانند آن بهم رسد، ریش، نشان وارد کردن تیغ و تیر و مانند آن که بر بدن باشد
  • زخم (فارسی به ایتالیایی): ferita
نوشته‌های بلاگ جدولیاب