تعبیر خواب کمان

کمان

کمان



  • اگر در خواب بیند که تیرو کمان داشت، دلیل که از سفر فایده یابد. اگر بیند کسی کمان به او داد، دلیل است او را پسری آید یا برادر. اگر بیند از کمان تیر انداخت، دلیل که سخن حق و باطل گوید. اگر بیند کمان به کسی داد یا فروخت و یا ضایع شد، دلیل که از زن جدا شود. - محمد بن سیرین



  • اگر بیند که به دست تیرو کمان ساخت، دلیل است کارش ساخته شود. اگر دید کمان را فروخت و درم بستد، دلیل است درم را بر دین اختیار نماید. اگر در بهای کمان جنسی بستد، دلیل است مرادش حاصل شود. اگر دید کمان را در کماندان نهاد، دلیل است از دنیا برود. اگر دید کمان نو و پاکیزه داشت، دلیل که کردار نیکو نماید. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی



  • دیدن کمان درخواب بر شش وجه است.



    اول: سفر.



    دوم: فرزند.



    سوم: زن.



    چهارم: قوت ونیرومندی.



    پنجم: اعمال نیکو.



    ششم: مردم دوست بودن (دوست و رفیق). - امام جعفر صادق علیه السلام

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی کمان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • کمان (فرهنگ معین): (کَ) [په.] (اِ.) وسیله ای برای تیراندازی در قدیم.، ~به زه بودن کنایه از: آماده نبرد بودن.
  • کمان‌ (فارسی به انگلیسی): Unstrung, Arc, Arch, Bow, Crescent, Longbow
  • کمان (لغت نامه دهخدا): کمان. [ک َ] (اِ) معروف است و به عربی قوس خوانند. (برهان). ترجمه ٔ قوس و مبدل خمان مرکب از «خم » و «ان » که کلمه ٔ نسبت است و کشیده و خمیده و سخت و نرم و گسسته پی و کژابرو و بازوشکن از صفات و ابرو از تشبیهات اوست و به دمشق و چاچ و افراسیاب و رستم و کیان مخصوص. (از آنندراج). و در اصل خمان بوده به جهت خمیدگی خمان خواندند. ...ادامه مطلب...
  • کمان (عربی به فارسی): ویولن
  • کمان (فرهنگ عمید): نوعی سلاح جنگی چوبی و خمیده که برای پرتاب کردن تیر به کار می‌رفت،
    چوبی بلند و سرکج برای جدا کردن الیاف پنبه یا پشم از یکدیگر،
    (نجوم) = قوس
    (موسیقی) [قدیمی] آرشه،
    (موسیقی) [قدیمی] سازی زهی شبیه رباب و به شکل کمان،
    * کمان چاچی: [قدیمی] نوعی کمان مرغوب که در چاچ (نام قدیم تاشکند) ساخته م ...ادامه مطلب...
  • کمان (ترکی به فارسی): ویولون
  • کمان (حل جدول): چله
  • کمان (مترادف و متضاد زبان فارسی): شیز، قوس، کمانه، گوژ، وتر
  • کمان (گویش مازندرانی): وسیله ای برای باز کردن چشم
  • کمان (فرهنگ فارسی هوشیار): چوبی خمیده که دو سر آن را با زه محکم بکشند و ببندند، قوس، هر چیز خمیده را کمان گویند
  • کمان (فارسی به ایتالیایی): arco
  • کمان (فارسی به آلمانی): Bogen (m), Wölbung (f), Bogen [noun]