معنی کمان در فرهنگ هوشیار

کمان

کمان

  • چوبی خمیده که دو سر آن را با زه محکم بکشند و ببندند، قوس، هر چیز خمیده را کمان گویند

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی کمان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • کمان (فرهنگ معین): (کَ) [په.] (اِ.) وسیله ای برای تیراندازی در قدیم.، ~به زه بودن کنایه از: آماده نبرد بودن.
  • کمان (تعبیر خواب):
    اگر در خواب بیند که تیرو کمان داشت، دلیل که از سفر فایده یابد. اگر بیند کسی کمان به او داد، دلیل است او را پسری آید یا برادر. اگر بیند از کمان تیر انداخت، دلیل که سخن حق و باطل گوید. اگر بیند کمان به کسی داد یا فروخت و یا ضایع شد، دلیل که از زن جدا شود. - محمد بن سیرین
  • کمان‌ (فارسی به انگلیسی): Unstrung, Arc, Arch, Bow, Crescent, Longbow
  • کمان (لغت نامه دهخدا): کمان. [ک َ] (اِ) معروف است و به عربی قوس خوانند. (برهان). ترجمه ٔ قوس و مبدل خمان مرکب از «خم » و «ان » که کلمه ٔ نسبت است و کشیده و خمیده و سخت و نرم و گسسته پی و کژابرو و بازوشکن از صفات و ابرو از تشبیهات اوست و به دمشق و چاچ و افراسیاب و رستم و کیان مخصوص. (از آنندراج). و در اصل خمان بوده به جهت خمیدگی خمان خواندند. ...ادامه مطلب...
  • کمان (عربی به فارسی): ویولن
  • کمان (فرهنگ عمید): نوعی سلاح جنگی چوبی و خمیده که برای پرتاب کردن تیر به کار می‌رفت،
    چوبی بلند و سرکج برای جدا کردن الیاف پنبه یا پشم از یکدیگر،
    (نجوم) = قوس
    (موسیقی) [قدیمی] آرشه،
    (موسیقی) [قدیمی] سازی زهی شبیه رباب و به شکل کمان،
    * کمان چاچی: [قدیمی] نوعی کمان مرغوب که در چاچ (نام قدیم تاشکند) ساخته م ...ادامه مطلب...
  • کمان (ترکی به فارسی): ویولون
  • کمان (حل جدول): چله
  • کمان (مترادف و متضاد زبان فارسی): شیز، قوس، کمانه، گوژ، وتر
  • کمان (گویش مازندرانی): وسیله ای برای باز کردن چشم
  • کمان (فارسی به ایتالیایی): arco
  • کمان (فارسی به آلمانی): Bogen (m), Wölbung (f), Bogen [noun]