خراشیدگی در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
لغت نامه دهخدا
خراشیدگی. [خ َ دَ / دِ] (حامص) خاریدگی. || حک. || محو. || چاک. || شکافتگی. || پوست رفتگی و خراش و ریش و زخم کوچک. (ناظم الاطباء): خُماشَه، خراشیدگی که از آن ارش معلوم و واجب نیاید. (از منتهی الارب).
مترادف و متضاد زبان فارسی
زخمسطحی، جراحت سطحی، اثر خراش
پیشنهادات کاربران
شخن
پیشنهاد شما
جهت ثبت نظر و معنی پیشنهادی لطفا
وارد حساب کاربری
خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید
ثبت نام
کنید.
آخرین مطالب وبلاگ



