فرجه در فرهنگ لغات ها (دهخدا،معین و ... ) + سایر منابع اطلاعاتی
فرجه. [ف َ رَ ج ِ] (اِخ) دهی است از دهستان ییلاق بخش حومه ٔ شهرستان سنندج، واقع در سه هزارگزی خاور سنندج و کنار شوسه ٔ سنندج به همدان. ناحیه ای است کوهستانی، سردسیر و دارای 20 تن سکنه است. از چشمه مشروب میشود. محصول آنجا غلات است. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
رخنه، شکاف، جمع فُرُج، مهلت، فاصله زاویه میان دو صفحه. [خوانش: (فُ رْ جِ) [ع. فرجه] (اِ.)]
فرصت پیشآمده بین دو زمان تعیین شده برای انجام کارهای معیّن، مهلت،
[قدیمی] گشادگی، شکاف میان دو چیز،
[قدیمی] رخنه، شکاف،
(اسم مصدر) [قدیمی] = فَرَج
امان، ضربالاجل، فاصله، فرصت، مهلت، درز، رخنه، شکاف
رخنه و شکاف
فرصتی برای انجام عمل یا اقدام خاص
زمان



