معنی پیشان در زبان مازندرانی

پیشان

پیشان

  • ته، پایان، صدرخانه

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
امتیاز شما به نتایج جستجوی پیشان در سایت جدول یاب:
معنی این واژه در بانک های دیگر
  • پیشان (فرهنگ معین): پیشِپیش را گویند که از آن پیشتر چیزی نباشد، ازل، لیاقت و شایستگی. [خوانش: (پِ) (اِ.)]
  • پیشان (لغت نامه دهخدا): پیشان. (اِ مرکب، ق مرکب) مقابل پایان. پیش پیش. که از آن پیشتر چیزی دیگر نباشد یعنی انتها. (برهان). پیش پیش بود. که از آن هیچ چیز پیشتر نباشد. (جهانگیری):
    هرچه می بینی که در پایان بود
    آن نه در پایان که در پیشان بود.
    عطار.
    پیشگاه عشق را پیشان که یافت
    پایگاه فقررا پایان که یافت.
    عطار. ...ادامه مطلب...
  • پیشان (فرهنگ عمید): پیش‌تر از پیش، آغاز، بدایت: یکی اول که پیشانی ندارد / یکی آخر که پایانی ندارد (عطار۱: ۸۷)،
    پیشگاه، پیشخانه،
  • پیشان (فرهنگ فارسی هوشیار): (اسم) پیش پیش که از آن پیشتر چیزی نباشد مقابل پایان: یکی ذاتی که پیشانی نداری همه جانها تویی جانی نداری. (الهی نامه 4) یکی اول که پیشانی ندارد یکی آخر که پایانی ندارد. (اسرار نامه. گوهرین. 1)، صدر خانه پیشانه پیشخانه مقابل صف نعال پای ماجان: زیرده پرده میشد تا به پیشان که ممکن نیست کس را بیشتر زان. (اسرار نامه. اسلامیه ...ادامه مطلب...
نوشته‌های بلاگ جدولیاب